تبلیغات
مكتب امام علی علیه السلام - عرش و اشك علاّمه

عرش و اشك علاّمه

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:یکشنبه 10 تیر 1397-08:40 ب.ظ


تاریخ انتشار : 31 خرداد 1397 16:24
تعداد مشاهدات : 28

متنی خواندنی برگرفته از کتاب شمس الوحی تبریزی تالیف آیت الله جوادی آملی

عرش واشك علاّمه 

همان گونه كه در جهان تكوین، عرش و فرش هست، در هستی انسان نیز عرش و فرش وجود دارد. فرش انسان، طبیعت او و عرش وی، قلب و روح اوست. قلب المؤمن عرش الرحمن. این عرش، مانند عرش الهی كه بر آب استوار است: (وكانَ عَرشُهُ عَلَی الماء) باید بر آب استوار باشد؛ آبی كه عرش انسان بر آن استوار است، اشك است.

همان گونه كه در جهان تكوین، عرش و فرش هست، در هستی انسان نیز عرش و فرش وجود دارد. فرش انسان، طبیعت او و عرش وی، قلب و روح اوست. قلب المؤمن عرش الرحمن[1] این عرش، مانند عرش الهی كه بر آب استوار است: (وكانَ عَرشُهُ عَلَی الماء)[2] باید بر آب استوار باشد؛ آبی كه عرش انسان بر آن استوار است، اشك است.
گفتی آن آب را كه عرش بر اوست  اشك كرّوبیان همی یابم[3]

اشك چشم سبب قرار یافتن عرش و تخت انسانیت می شود و در نتیجه، فرمانروایی عرش بر فرشِ طبیعت میسّر خواهد شد. انسان برای تحقّق این فرمانروایی باید جهاد را سرلوحه كار خود قرار دهد و انسان در جهاد باید به سلاح مناسبی مجهز باشد. همان گونه كه در دعای كمیل عَلَوی بیان شده، گریه سلاحی است كه در جهاد با نفس باید به كار گرفته شود: و سلاحه البكاء.[4] و با ناله و لابه نعمت «خودستانی» حاصل می شود تا نقمت «خود ستایی» پدید نیاید.
اگر انسان بخواهد در این جهاد پیروز شود، باید به سلاح آن نیز مجهّز شود؛ وگرنه ممكن است فاتح نشود، بلكه سقوط كند: (ونُقَلِّبُ اَفِدَتَهُم واَبصرَهُم كَما لَم یُؤمِنوا بِهِ اَوّلَ مَرَّةٍ ونَذَرُهُم فی طُغینِهِم یَعمَهون)[5]؛ دلها و دیدگانشان را برمی گردانیم و در نتیجه به آیات ما ایمان نمی آورند، چنان كه نخستین بار به آن ایمان نیاوردند و آنان را رها می كنیم تا در طغیانشان سرگردان بمانند.
از این رو اگر عرش و تخت، پایگاه نداشته باشد، واژگون می گردد و دلی هم كه برپایه اشك چشم استوار نباشد، واژگون می شود، فیض الهی را دریافت نمی كند و در نهایت، سقوط می كند.
علاّمه طباطبایی در دوران زندگی خود با سهرها در سََحَرها انس داشت و در آن لحظات به تهجّد و راز و نیاز می پرداخت. البته اشك و آه ایشان منحصر در این ساعات خاص نبود، به طوری كه هنگام قرائت و تفسیر قرآن كریم، وقتی به آیات رحمت، غضب، توبه و... می رسیدند، منقلب می شدند. استاد علاّمهِ بر این پایه بود كه توانست دفاین عقول و علوم خود و دیگران را برانگیزد و خویش را به اوج سپهر برساند. ایشان بر همین اساس و با اشك اسحار و ناله های خود به طهارتی دست یافت كه محضر ایشان مبارك و تأثیرگذار بود.
حكیم سهروردی، صاحب كتاب عوارف المعارف، تنها درس كسی را مفید و سودمند می دانست كه محضر و نگاه سازنده داشته باشد: «من لا ینفعك لَحْظُه لا ینفعك لَفْظُه»؛ عالمی كه محضر و نگاهش انسان را عوض نكند، درسش سودمند نیست. آن كه دیدارش مغناطیس نباشد، لفظش هم سودمند نخواهد بود.
چه بسیار كسانی كه درس می خوانند و درس می گویند؛ امّا در پایان، عوام می میرند. آنان نه درسشان مفید است نه تحصیلشان ثمربخش. قرآن كریم درباره چنین كسانی می فرماید: (ومِنكُم مَن یُرَدُّ اِلی اَرذَلِ العُمُرِ لِكَی لا یَعلَمَ بَعدَ عِلمٍ شیءا)[6]؛ برخی از شما تا دوران فرتوتی بازگردانده می شوید؛ امّا پس از آن همه دانش اندوزی و فراگیری علوم، در آن هنگام چیزی نمی دانید. در این آیه، نكره در سیاق نفی به كار رفته است و به لحاظ ادبی، مفید عموم است؛ یعنی پس از آن همه علم و دانش كه جمع آورده بودید، در هنگام پیری هیچ نمی دانید.
اگر علاّمهِ توانست در عالم اسلام منشأ اثر باشد و تفسیر قیّم المیزان را به ارمغان آورد و به مدارج عالی عرفانی راه یابد و در این راه شاگردان بسیاری تربیت كند، همگی به یمن این بود كه در كنار درس و بحث، به معرفت وجود خویش پرداخت و به بركت خضوع و خشوع و خشیت الهی، عرش وجودش را بر كوثر لابه و ناله استوار و آنگاه بر فرش طبیعت غلبه كرد و با جهادی بی امان، پیروزی خود را با سلاح اشك به نتیجه رساند.
منبع:
شمس الوحی تبریزی، تالیف جوادی آملی، صفحه 229
پی نوشت ها:
[1] ـ بحار الانوار، ج55، ص39. 
[2] ـ سوره هود، آیه 7. 
[3] ـ دیوان عطار، ص108، شماره 20. شمس الوحی تبریزیصفحه 228
[4] ـ اقبال الاعمال، ص224؛ مفاتیح الجنان، دعای كمیل. 
[5] ـ سوره انعام، آیه 110.
[5] ـ سوره حج، آیه 5.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر