تعیین مصداق کوثر

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:یکشنبه 31 فروردین 1393-07:40 ق.ظ

تعیین مصداق کوثر

حضرت فاطمه

برای توجه به مقام مقدس حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌توان به برخی از آیات قرآن کریم اشاره کرد.

از جمله آیه مباهله و آیه تطهیر. یکی دیگر از مواردی که در قرآن کریم به صورت غیر مستقیم اشاره به ایشان اشاره دارد ، سوره کوثر می باشد. در این یادداشت کوتاه به تفسیر این سوره قرآن می‌پردازیم.


«إنَّا أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ ، فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ، إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ »

ما تو را خیر فراوان دادیم.

پس برای پروردگارت نمازگزار و دستانت را برای تکبیر تا گردن بالا بیاور و یا قربانی کن.

دشمنت خود بی‌تبار خواهد بود.

سوره مبارکه کوثر یکصد و هشتمین سوره از سور قرآن مجید است که به غیر از بسم الله دارای سه آیه می‌باشد. این سوره کوتاه ترین سوره قرآن کریم است و در تقسیمات سوره‌ها در سوره‌های مکی قرار می‌گیرد، یعنی سوره‌ای ای است که در بخش اول دوران نبوت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) و قبل از هجرت به مدینه نازل شده است. نام این سوره (کوثر) از اولین آیه آن گرفته شده است.

درباره شأن نزول این سوره گفته شده که:" عاص بن وائل" که از سران مشرکان بود، پیغمبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) را به هنگام خارج شدن از مسجد الحرام ملاقات کرد، و مدتی با حضرت گفتگو نمود، گروهی از سران قریش در مسجد نشسته بودند و این منظره را از دور مشاهده کردند، هنگامی که " عاص بن وائل" وارد مسجد شد به او گفتند: با که صحبت می‌کردی؟ گفت: با این مرد " ابتر"!  این تعبیر را به خاطر این انتخاب کرد که " عبد اللَّه" پسر پیغمبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) از دنیا رفته بود، و عرب کسی را که پسر نداشت" ابتر" (یعنی بلا عقب) می‌نامید، و لذا قریش این نام را بعد از فوت پسر پیغمبر برای حضرت انتخاب کرده بود (سوره فوق نازل شد و پیغمبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) را به نعمت های بسیار و کوثر بشارت داد، و دشمنان او را ابتر خواند).[1]

در فضیلت تلاوت این سوره، مرحوم صدوق روایتی را - به سند خود - از امام صادق علیه السلام نقل کردند که کسی که در نمازهای واجب و مستحبش به تلاوت سوره مبارکه کوثر بپردازد ، خداوند در روز قیامت او را از نهر کوثر سیراب خواهد کرد و در نزد رسول خدا در طوبی بهشتی خواهد بود.[2]

چهار واژه در این سوره آمده است که نیاز به توضیح دارد: الکوثر-وانحر- شانئک- الابتر.

که اتفاقاً هر چهار کلمه هم فقط یک بار در تمام قرآن کریم به کار رفته است.

در میان اقوالی که برای تعیین مصداق کوثر مطرح شده قولی که آن را بر حضرت فاطمه علیهاالسلام تطبیق می‌کند نظری قابل توجه باشد و البته این تفسیر منافاتی ندارد که کوثر نام رودی هم در بهشت باشد چرا که بسیاری از امور دنیوی در آخرت- یا برزخ- دارای صورت و تمثل متفاوتی هستند که توضیح آن از این مختصر نمی‌گنجد

کوثر

درباره کوثر آن را به رودی در بهشت که در کنارش درختان زیادی روییده است و همچنین خیر فراوانی که خدا به پیامبر اکرم عنایت کرده است معنا کرده‌اند.

علامه راغب می‌نویسد: قیل: هو نهر فی الجنّة یتشعّب عنه الأنهار، و قیل: بل هو الخیر العظیم الذی أعطاه النبیّ (صلی الله و علیه وآله) و قد یقال للرّجل السّخیّ: کَوْثَرٌ، و یقال: تَکَوْثَرَ الشی‌ءُ: کَثُرَ کَثْرَةً متناهی[3] برخی فراوانی و عدد زیاد را هم به عنوان معنای آن ذکر کرده‌اند.[4]به نظر می‌رسد معنای اصلی کوثر همین است یعنی کثرت و زیادی چیزی را بیان می‌کند و از آنجا که تعبیر احترام آمیز: ما به تو دادیم- اعطیناک- قبل از آن به کار رفته است، روشن می‌شود که این چیز فراوان موضوعی خیر بوده است لذا آیه اول را به معنای ما به تو خیر فراوان دادیم، ترجمه کردیم.

نحر

درباره نحر باید گفت که معنای اصلی[5] آن محلی است که گردنبند در بالای سینه و پایین گردن روی آن قرار می‌گیرد و گاهی به صورت فعلی به کار می‌رود و به معنای زدن در نحر حیوان به کار می‌رود.

عده ای از مفسران قرآن کریم و انحر را به معنای قربانی کردن - که به صورت ضربه زدن به نحرش انجام می‌شود و نه به صورت ذبح که در گاو و گوسفند صورت می‌گیرد- گرفته‌اند.[6]

عده‌ای دیگر بر اساس برخی از روایات اهل بیت علیهم السلام[7] نحر را به معنای بالا بردن دستان برای تکبیر در نماز تا محل گردن تفسیر کرده‌اند.

روشن است که میان قربانی کردن شتر و بالا آوردن دستان برای تکبیر نماز وجه مشترکی نیست و باید یکی از این دو نظر را انتخاب کرد.[8] در صورت معتبر بودن روایات ما از جهت سندی مسلماً باید تفسیر دوم را بپذیریم.

قرآن

شانئک

شانئ به معنای مبغض و دشمن است.[9] شانئک یعنی دشمن تو که در اینجا مراد عاص بن وائل- پدر عمرو عاص معروف- است.

الابتر

بتر به معنای بریدن دم است و ابتر یعنی کسی که یادش از میان رفته است.[10] چون نسلی ندارد که او را یاد کنند. از آنجا که پیامبر ما پسر نداشتند و در عرب جاهلی- متأسفانه در میان جامعه ما هم کم و بیش چنین تفکری وجود دارد- تنها پسر را سبب تداوم نام و یاد فرد می‌دانستند لذا این موضوع سبب شده بود که حضرت مورد اهانت و اذیت دشمنانشان قرار گیرند.

حال که با واژگان مشکل سوره تا حدی آشنا شدیم به تفسیر اجمالی این سوره می‌پردازیم:

همانگونه که گفتیم مردم زمان جاهلیت بر اساس زندگی قبیله‌ای که داشتند اهمیت زیادی برای پسر داشتن و تعداد پسران هر خانواده می‌دادند، از این روست که هنگامیکه کسی دختر دار می‌شد ناراحت می‌شد:

وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَ هُوَ کَظِیم[11] : و هر گاه یکی از آنان را به دختر مژده آورند، چهره‌اش سیاه می‌گردد، در حالی که خشم [و اندوه] خود را فرو می‌خورد.

در چنین جامعه‌ای پیامبر گرامی ما پسرانش را از دست می‌دهد و تنها سه دختر برایش می‌ماند: زینب، ام‌کلثوم و از همه کوچکتر و معروف تر فاطمه زهرا سلام الله علیها.

درباره نحر باید گفت که معنای اصلی آن محلی است که گردنبند در بالای سینه و پایین گردن روی آن قرار می‌گیرد و گاهی به صورت فعلی به کار می‌رود و به معنای زدن در نحر حیوان به کار می‌رود

مردم جاهلیت به علت اینکه تنها راه انتقال نسل را از طریق پسر می‌دانستند و معتقد بودند دختران آنها متعلق به دیگران می‌شوند، به فردی که پسر نداشت به چشم تکریم نگاه نمی‌کردند.

در چنین فضایی پیامبر در مکه مشغول تبلیغ دینی است و یارانی اندک دارد. پسرانش از خدیجه کبری (علیها السلام) یکی پس از دیگری از دنیا می‌روند.

سوره مبارکه کوثر نازل می‌شود. سوره‌ای که وحدت ساختارش نشان دهنده اینست که یکجا نازل شده و با موضوع دادن چیزی که خیر کثیر است به پیامبر اکرم آغاز و با ابتر خواندن دشمن حضرتش پایان می یابد.

در وسط سوره هم به ایشان فرمان می‌دهد که به شکرانه داشتن کوثر نماز گذارد و دستها را تا گردن بالابیاورد (یا قربانی به جا آورد).

چه رابطه‌ای میان این کوثر و مساله ابتر نبودن حضرت می‌تواند وجود داشته باشد، این چه خیر کثیری است که پیامبر را از ابتر بودن حفظ می‌کند ؟ نسل پیامبر اکرم از چه کسی جز فاطمه باقی مانده است؟ چه کسی جز فاطمه زهرا می‌تواند بهترین مصداق خیر کثیر و فراوانی باشد که خدا به پیامبرش داده است؟

لذا به نظر می رسد در میان اقوالی که برای تعیین مصداق کوثر مطرح شده قولی که آن را بر حضرت فاطمه علیهاالسلام تطبیق می‌کند نظری قابل توجه باشد و البته این تفسیر منافاتی ندارد که کوثر نام رودی هم در بهشت باشد چرا که بسیاری از امور دنیوی در آخرت - یا برزخ - دارای صورت و تمثل متفاوتی هستند که توضیح آن از این مختصر نمی‌گنجد.

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک

و الحمد لله رب العالمین

 

پی نوشت ها:

[1] -  (1)" مجمع البیان/10 صفحه 549.

[2] - ثواب الاعمال156.

[3] - مفردات703

[4] - المصباح المنیر526

[5] - مفردات راغب/794: النحر موضع القلادة من الصدر.

[6] - استاد شهید آیت الله مطهری این نظر را به اغلب مفسران اهل سنت نسبت داده‌اند: مجموعه آثار28/794.

[7] - تفسیر نورالثقلین5/684

[8] - تعجب است که در تفسیر نمونه تلاش شده تا میان این دو نظر توافق ایجاد شود:«ولى با این حال جمع میان همه معانى و روایاتى كه در این باب رسیده است هیچ مانعى ندارد و به خصوص اینكه در باره بلند كردن دست به هنگام تكبیرات روایات متعددى در كتب شیعه و اهل سنت نقل شده است، به این ترتیب آیه مفهوم جامعى دارد كه اینها را نیز شامل مى‏شود.»27/374

[9] - مفردات465.

[10] - مفردات 107

[11] - نحل58/ترجمه از مرحوم فولادوند است.

 

سید محمد مهدی رفیع پور        

استاد حوزه و دانشگاه           

بخش قرآن تبیان


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فاطمه علیهاالسلام، نسخه کامل انسانیت

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:یکشنبه 31 فروردین 1393-07:15 ق.ظ

فاطمه علیهاالسلام، نسخه کامل انسانیت

حضرت فاطمه

انسانهاى پاك سرشت در پى یك زندگى پاك و حیات طیب هستند كه زیباترین نماد آن را مى توان در زندگانى رهبران دینى جستجو كرد. حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، از آن مربیان و معلمان اخلاق است كه بشر مى تواند زندگى او را به عنوان بهترین الگو براى رفتار و معاشرت خود قرار دهد. آن چه در پیش رو دارید اشاره اى است كوتاه و گذرا از ایمان و عبادت او، اخلاق روش معاشرت او، و دانش و بینش او كه به اختصار از آن یاد مى‌‌شود.

 

سر به سجده عشق

در این نه سالى كه حضرت فاطمه علیهاالسلام در خانه امام على علیه السلام بود اگر چه براى او یك دوران پر خاطره به حساب آمد، اما هرگز او را از هدف اصلى یعنى رسیدن به معبود و معشوق خود باز نداشت.

او همانند پدرش محمد مصطفى صلى الله علیه و آله جزو پیشتازان میدان عبادت و بندگى خدا بود و به گفته حسن بصرى : «لم یكن فى هذه الامة ازهد و لا اعبد من فاطمة علیهاالسلام؛ در این امت عابدتر از فاطمه علیهاالسلام و زاهد تر از او نیست. (بحارالانوار ج 43 ص 76)

و همو گوید: وى آن قدر نماز مى خواند و خدا را عبادت مى كرد كه دو پاى مباركش ورم مى كرد.

پیغمبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله مى فرمود: «فاطمه دخترم بهترین زن عالم است. پاره ى تن من و نور چشم من و میوه ى دل من و روح و روان من است. حوریه اى به صورت انسان. آنگاه كه در محراب عبادت بایستد نورش براى فرشتگان آسمان درخشندگى مى كند. خدا به ملائكه خطاب مى كند:

بنده ى مرا ببینید چطور در مقابل من به نماز ایستاده و اعضاى بدنش از خوف مى لرزد و غرق عبادت است! اى ملائكه گواه باشید كه پیروان فاطمه علیهاالسلام را از عذاب دوزخ در امان قرار دادم». (بحارالانوار ج 43 ص 172)

همچنین پیغمبر اكرم درباره ى فاطمه علیهاالسلام مى فرمود: ایمان به خدا در اعماق دل و باطن روح زهرا چنان نفوذ كرده كه براى عبادت خدا، خودش را از همه چیز فارغ مى سازد. (بحارالانوار ج 43 ص 46)

 

عالمه امّت خاتم

حضرت فاطمه علیهاالسلام به عنوان یك مبلغه دین از توان بالایى برخوردار بود. از نظر علم جز با امام معصوم هرگز قابل مقایسه نیست و از نظر اخلاق و برخوردها باید وى را با پدر بزرگوارش مقایسه كرد. آن حضرت روش  برخورد با مردم و به خصوص كسانى كه در حوزه دین ابهاماتى داشتند، از پدرش یاد گرفته بود.

حضرت فاطمه علیهاالسلام به عنوان یك مبلغه دین از توان بالایى برخوردار بود. از نظر علم جز با امام معصوم هرگز قابل مقایسه نیست و از نظر اخلاق و برخوردها باید وى را با پدر بزرگوارش مقایسه كرد. آن حضرت روش ‍ برخورد با مردم و به خصوص كسانى كه در حوزه دین ابهاماتى داشتند، از پدرش یاد گرفته بود

امام حسن عسكرى علیه السلام فرمود: زنى نزد حضرت فاطمه شرفیاب شد و گفت: من مادر ضعیفى دارم كه در مورد نماز دچار اشتباهى گردیده و مرا نزد شما فرستاده تا از شما مشكل او را سۆال كنم. حضرت فاطمه جواب مسئله او را داد.وى بار دوم و سوم آمد و پرسید و پاسخ گرفت و این عمل تا ده بار تكرار شد و باز هم فاطمه زهرا علیهاالسلام جواب سۆال او را بیان كرد. آن زن از این همه رفت و آمدهاى پى در پى شرمنده شد و گفت: بیش از این شما را به زحمت نمى اندازم و دیگر سۆال نمى كنم.

صدیقه طاهره فرمود: باز هم بیا و هر چه سۆال دارى بپرس. سپس ادامه داد: اگر كسى را روزى اجیر نمایند كه بار سنگینى را تا ارتفاعى بالا ببرد ولى در مقابل بعنوان اجر و مزد به وى صد هزار دینار طلا بدهند آیا در مقابل چنین اجرتى این بار سنگین برایش دشوار خواهد بود؟ آن زن پاسخ داد: نه.

حضرت فرمود: هر مسئله اى كه پاسخ مى دهم خداوند بیش از فاصله بین زمین و عرش كه پر از لۆلۆ و جواهر شده باشد به من پاداش مى دهد. پس ‍ مسلم است كه تو هر قدر سۆال كنى براى من هیچ گونه ناراحتى ایجاد نخواهد كرد. از پدرم رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه مى فرمود: روز قیامت كه علماى شیعیان ما محشور مى گردند به میزان دانش شان به آنان خلعت هاى گرانبهایى داده مى شود و میزان خلعت ها با میزان تلاشى كه براى ارشاد بندگان خدا نموده مناسبت دارد تا جایى كه به یكى از آنان هزار زیور از نور هدیه مى دهند. آن گاه منادى از سوى پروردگار ندا مى دهد: اى كسانى كه ایتام آل محمد را سرپرستى كردید و اى آنان كه در هنگام نبود پدران این ایتام - كه ائمه اطهار علیهم السلام باشند - آنان را محافظت و مراقبت مى كردید، اینان همان شاگردان شمایند، همان یتیمانى كه سرپرستى و نگهبانى شان نمودید و با علوم خود، آنان را شاداب و با طراوت كردید، پس آنان به مقدار علمى كه به شاگردان خود داده اید، از سوى خدا به آنان خلعت دهید، پس آنان به شاگردان خویش به مقدار درسى كه به آنها در دنیا داده بودند خلعت مى دهند حتى برخى از این شاگردان نیز به شاگردان خود خلعت مى دهند و از سوى خداى تبارك و تعالى امر مى شود كه به معلمان، دو برابر آن چه به شاگردان خود خلعت داده اند خلعت داده شود.

پس حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: یك نخ از این خلعت هاى آخرتى از آن چه كه خورشید یك میلیون بر آن بتابد با ارزش تر است. (بحارالانوار، ج 2، ص 3)

در این نه سالى كه حضرت فاطمه علیهاالسلام در خانه امام على علیه السلام بود اگر چه براى او یك دوران پر خاطره به حساب آمد، اما هرگز او را از هدف اصلى یعنى رسیدن به معبود و معشوق خود باز نداشت. او همانند پدرش محمد مصطفى صلى الله علیه و آله جزو پیشتازان میدان عبادت و بندگى خدا بود

اول دیگران بعد اهل‌خانه

حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه سخن گفتن با خدا و چگونه دعا كردن را به آیندگان آموخت ، او همیشه دعا مى كرد و همه چیز از خدا مى خواست اما نه براى خود، فاطمه علیهاالسلام حتى در دعا كردن نیز ایثار مى كرد و همه را بر خود مقدم مى داشت.

امام حسن مجتبى علیه السلام فرمود: مادرم فاطمه علیهاالسلام را در شب جمعه اى دیدم كه پیوسته در حال ركوع و سجود بود تا این كه صبح دمید و شنیدم كه مۆ منین و مۆ منات را نام مى برد و بسیار براى آنان دعا مى كرد، اما ندیدم حتى یكبار براى خودش دعا كند، از روى تعجب گفتم: مادر، چرا براى خودت دعا نمى كنى و از خدا چیزى نمى خواهى ، همان گونه كه براى دیگران دعا مى كنى ؟!

مادرم در پاسخ فرمود:  «یا بنى! الجار ثم الدار»، فرزندم! اول همسایه بعد خویشتن. (علل الشرایع ص 215، كشف الغمه ج 2 ص 94 ، دلائل الامامة ص 56)

و چه زیبا فرمود بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) که:

«تمام ابعادى كه براى زن و براى یك انسان متصوّر است در فاطمه زهرا سلام الله علیها جلوه كرده است. او یك زن معمولى نبوده است: یك زن روحانى، یك زن ملكوتى، یك انسان به تمام معنى انسان، تمام نسخه ى انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان. او زن معمولى نیست؛ او موجود ملكوتى است كه در عالم به صورت انسان ظاهر شده است، بلكه موجود الهى جبروتى در صورت یك زن ظاهر شده است.» (صحیفه نور، ج 6، ص 185)

هر چه به خوبان جهان داده اند                   قسم تو نیكوتر از آن داده اند

  هر چه بنازند بدان دلبران                           جمله تو را هست و زیادت بر آن

 

ابوالفضل صالح صدر            

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

بانوى نمونه اسلام فاطمه زهرا علیهاالسلام، ابراهیم امینی.

فاطمه علیهاالسلام الگوى حیات زیبا، محمد جواد مروجى طبسى.

پاره پیامبر صلی الله علیه و آله، الگوى كمالات بانوان، عبدالكریم بى آزار شیرازى.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسنادی از هجوم به خانه وحی

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:شنبه 30 فروردین 1393-07:19 ق.ظ

اسنادی از هجوم  به خانه وحی 

گفتگوی اختصاصی تبیان با حجة الاسلام علی لباف

حجة الاسلام علی لباف چهره‌ای شناخته شده در زمینه‌ی احیای فرهنگی فاطمی و پاسخ گویی به شبهات فاطمیه است. ایشان صاحب آثار و تحقیقات علمی فراوانی است که بسیاری از آنها به زیور طبع آراسته‌ شده‌اند. بسیاری از این کتب را می توان در کتابخانه مجازی فاطمیّه نیز مورد مطالعه قرار داد.

حجة الاسلام علی لباف، متولد 1353 در شهر تهران، پس از اخذ دیپلم ریاضی فیزیک به دانشگاه رفته و پس از دریافت مدرک کارشناسی در رشته حقوق قضایی از دانشگاه تهران، مشرف به حوزه‌ی علمیه قم می‌شود. ایشان در تهران در مباحث عقاید و معارف از تعالیم حضرت آیت الله ضیاء آبادی و در مباحث تاریخ تحلیلی اسلام از مکتب مرحوم علامه سید مرتضی عسکری و پس از هجرت به قم در مباحث امامت از مکتب حضرت آیت الله میلانی استفاده می‌ کند. ایشان با اهمّ اندیشه های اصولی و رجالی حضرت آیت الله سبحانی آشنا بوده و آن را در ارتقای دقت های علمی خود بسیار موثر می داند. ایشان اولین شخصیت روحانی که در آغاز نوجوانی اش از نزدیک با وی آشنا شده است را مرحوم حجة الاسلام و المسلمین حاج سید محسن رفیعی قزوینی فرزند مرحوم آیت الله العظمی رفیعی قزوینی معرفی می‌کند.

لبافی

وی سرآغاز توجه اش به دفاع علمی از مظلومیت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها را مدیون شنیدن سخنرانی‌های جناب آقای دکتر محمد اسدی گرمارودی و مطالعه دست نوشته های فاضل ارجمند جناب استاد حاج آقا رضا فریدونی و ملاقات با محقق فرهیخته و متکلم برجسته، فقیه فقید مرحوم آیت الله شیخ محمد رضا جعفری بیان می‌داند. وی در تدوین تالیفات خویش از نظارت علمی اساتید ارجمندی چون جناب حجة الاسلام و المسلمین استاد حاج شیخ مرتضی فرج ‌پور، جناب حجة الاسلام و المسلمین استاد حاج شیخ محمدرضا مامقانی، و جناب حجة الاسلام و المسلمین استاد حاج شیخ نجم الدین طبسی بهره‌ می ‌برد.

در گفتگوی صمیمی تبیان با این محقق فرهیخته، پاسخ هایی کوتاه اما علمی و دقیق را به برخی از شبهات فاطمیه می شنویم.

 

تبیان: از آنجاییکه حضرتعالی به عنوان محقق و پژوهشگری متبحر در زمینه پاسخگویی به شبهات فاطمیه شناخته شده اید، لطفا بفرمایید چگونه می توان در بازخوانی یک رویداد تاریخی - همچون حوادث «هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها»-، به یک نگاه جامع، دست یافت؟

یکی از روش های علمی برای بازخوانی جامع نگرانه ی یک رویداد تاریخی - به ویژه: حوادث برخاسته از تنش های تند سیاسی در صدر اسلام - ، اولا «جستجوی فراگیر و همه جانبه در تمامی منابع و مآخذ موجود ، به منظور گردآوری تمامی نقل ها و گزارش های رسیده درباره ی یک حادثه ی تاریخی»، و ثانیا «پرهیز از هر گونه تک سو نگری و اکتفا نمودن به یک یا چند گزارش ناقص؛ یا بسنده نمودن به یک یا چند کتاب مأخذ»، هنگام بازآفرینی آن رخداد تاریخی، می باشد.

از این رو، شایسته است که یک پژوهشگر، به موازات بررسی و تحلیل یک ماجرا بر اساس خبری برگرفته از یک منبع خاص، از دقت و تأمّل در سایر نقل های حاکی از آن رویداد و اخبار مندرج در سایر مآخذ، غافل نمانده و تنها پس از«سیری فراگیر» در همه ی منابع و مصادری که هر یک به نحوی از آن حادثه یاد کرده اند؛ به بررسی و ارزیابی، و تحلیل و تفسیر) یک نقل خاص درباره ی آن ماجرا (خبری برگرفته از یک منبع خاص)، بپردازد.

علی لباف

تبیان: به طور معمول، محققان و پژوهشگران، جهت یافتن اسناد و مدارک حاکی از مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها همچون هجوم، احراق و لطمات جسمانی، با چه توقع و انتظاری به منابع اهل سنت مراجعه می نمایند و پس از آغاز به مطالعه و تحقیق در این زمینه ها، با چه واقعیتی مواجه می شوند؟

برخی محققان و پژوهشگران دانشگاهی یا برادران حق جوی اهل سنت، انتظار دارند که هنگام بحث و گفتگو درباره ی مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها، اسناد و مدارک تاریخی مربوط به: «مصائب آن بانو، و حوادث آن دوران خاص از صدر اسلام» را «1) به طور کامل، 2) در حدّ تواتر، 3) با دلالت های واضح و آشکار، و 4) به گونه ای که دلالت این قبیل نقل ها بسیاری از جزئیات حوادث و رویدادها را پوشش و گزارش دهند؛و  5) در تمامی یا اکثر کتاب های اصلی اهل سنت»، بیابند.

حال آن که در عرصه ی پژوهش، وقتی به این قبیل منابع مراجعه می نمایند، با « فقدان اسناد، یا تحریف مدارک، یا تضعیف رجالی و خدشه در وثاقت و راستگویی راویان، معدود نقل هایی که اغلب آن ها نیز به طور ناقص یا مبهم ذکر شده اند»؛ مواجه می گردند.

چرا که اساساً تصمیم گیری نویسندگان اهل سنت نسبت به: ثبت،  حذف، یا تحریف حوادث تاریخی صدر اسلام و نیز توثیق، یا تضعیف راواین این رویدادها، بر مبنای دفاع کورکورانه از سردمداران و هواداران نظام خلافت، استوار بوده است.

به نشانه هایی در این زمینه، توجه فرمایید:

ذَهَبی (متوفای 748 هـ) در کتاب «سیر اعلام النبلاء» جلد 10 صفحه 92 می نویسد:

گرچه کتاب ها و نوشته ها، لبریز از مطالبی است که از مشاجره ها و درگیری های بین اصحاب حکایت دارد و رویدادهای جنگ و ستیزگی های بین آنان را رقم زده است؛ لیکن بسیاری از این روایت ها: ضعیف، یا بدون سند، و یا دروغ است. آن ها را می بایست پنهان سازیم و حتی آن ها را باید نابود کنیم؛ تا آن که دل ها درباره ی اصحاب صاف شود و همگان ایشان را دوست بدارند و از آنان خشنود و راضی باشند. مخفی ساختن این گونه مطالب، بر عموم و فرد فرد عالمان، لازم است. آری! اگر عالمی با انصاف بوده باشد، برخی اجازه داده اند که وی آن ها را- به طرز مخفیانه- مطالعه کند؛ مشروط بدان که برای ایشان [صحابه]، طلب مغفرت و بخشایش نماید ... آن ها سابقه ای نیکو داشته اند و اعمالی انجام داده اند که موجب بخشودگی گناهان آنان خواهد شد.

علی لباف

همان طور که ملاحظه می فرمایید طبق بیان ذهبی، بر همگان لازم است که جهت صاف کردن دل ها با خلفا و صحابه، جنگ ها و مشاجره های پدید آمده در میان آنان را مخفی سازند.

از سوی دیگر، ذهبی اذعان می دارد که کتب اهل سنت، از درج اختلافات میان صحابه، لبریز است.

نکته ی قابل توجه دیگر آن است که اگر مطالب مندرج در این قبیل کتاب ها، سند معتبری ندارد، دیگر چه نیازی است که پس از مطالعه ی آن ها، خواننده برای صحابه طلب استغفار نماید؟!

همچنین ابن حجر هیتمی مکّی شافعی (متوفای 974 هـ) می نویسد:

پیشوایان ما و دیگر فِرَق، تصریح دارند که بر همگان واجب است تا از نقل مشاجرات و درگیری های میان صحابه، اجتناب ورزند ...

سپس ابن حَجَر هیتمی درباره ی «ابن قتیبه» و کتابش، چنین اظهار می دارد:

نظر به کتاب هایی که توسط بعضی از محدّثان والامقام همانند: «ابن قتیبه»، (در حوادث صدر اسلام) نوشته شده است، شایسته این بود که وی از ذکر جزئیات حوادث اجتناب می ورزید، و چنانچه ناچار از نقل آن ها بود، می بایست که جریان این گونه حوادث را مطابق با قواعد اهل سنت، تعدیل می نمود (و فرو می کاست).

 (الصواعق المحرقة ص 93)

آری! ابن حَجَر هیتمی، حتی سکوت و اجتناب از نقل حقایق را هم کافی ندانسته؛ بلکه به «تحریف» و «تعدیل» حوادث تاریخی، توصیه می کند!

همان طور که مشاهده گردید با وجود رواج به کارگیری چنین شیوه هایی در میان اهل سنت، هرگز نمی توان انتظار داشت مجموعه ی کاملی از نقل های حاکی از وقایع مربوط به مصائب و مظلومیت حضرت زهرا سلام الله علیها آن هم با  درج صریح و دقیق تمامی جزئیات حوادث، و  به نحوی متواتر، در اکثر یا تمامی منابع تراز اول اهل سنت، یافت شود.

لذا، همان اندکی هم که در این زمینه به ثبت رسیده است، علیرغم ابهام در دلالت، تحریف در متن یا تضعیف رجالی در سند، برای پژوهشگری که در لابه لای صفحات کتب اهل سنت، به دنبال بازخوانی و بازیابی حقایق گمشده است، غنیمتی بسیار در خور اهمیت و شایسته ی توجه علمی، به شمار می آید.

به عبارت دیگر، از لحاظ ضوابط پژوهشی با توجه به روش حاکم در نگارش کتب اهل سنت یعنی کتمان حقیقت، و تحریف دلالت و نیز تضعیف رجالی سند نقل ها، انتظار یافتن اسنادی خدشه ناپذیر، و حاکی از تمامی وقایع مربوط به هجوم به خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها همانند احراق باب خانه یا لطمات جسمانی وارد شده بر ایشان، آن هم در میان منابع اصلی مکتب خلفا انتظاری بسیار به دور از واقعیت قلمداد می گردد.

 

تبیان: منظور از «هجوم» در تاریخ نگاری مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها چیست؟ و این حادثه، چند مرتبه  اتفاق افتاده است؟

کاوش در اسناد و مدارک تاریخ نیم قرن نخستین خلافت، هر محقق ژرف نگری را به این نتیجه رهنمون می سازد که یکی از نقاط عطف حائز اهمیت در روند تحولات سیاسی روزهای آغازین خلافت ابوبکر، ماجرای «تحصّن در خانه ی حضرت فاطمه سلام الله علیها می باشد. پس از برپا شدن سقیفه ی بنی ساعده و به خلافت رسیدن ابوبکر، عده ای از صحابه که به خلافت وی معترض بودند، به نشانه ی ابراز مخالفت سیاسی با حکومت وقت و با هدف امتناع از انجام بیعت با ابوبکر، در خانه ی حضرت فاطمه سلام الله علیها گرد هم آمدند.

علامه سید مرتضی عسکری در این باره می فرماید:

«موضوع خودداری علی علیه السلام و همراهان وی از پذیرش بیعت با ابوبکر و بست نشستن آنان در خانه ی فاطمه سلام الله علیها، در کتاب های سیره، تاریخ، صحاح و مسانید، ادب، کلام و شرح حال رجال و معاریف، به حدّ تواتر روایت شده است و تردیدی در صحّت آن نیست. ولی چون نویسندگان کتاب های مزبور، خوش نداشتند از همه ی اتفاقاتی که بین متحصّنان و حزب پیروز رخ داده است، پرده بردارند؛ به جز آن مقدار که ناخودآگاه از قلمشان تراوش کرده است، چیزی به دست نداده اند.»

هر مرتبه از حضور هواداران مسلح خلیفه در اطراف درب خانه ی حضرت فاطمه سلام الله علیها، به فرمان ابوبکر و با هدف اخذ بیعت از ساکنان خانه را «هجوم» می  نامیم.

اگر به تعریف مذکور، قید «حمله»، شامل: «ارعاب، تهدید به احراق و اعمال عناصری از جنس خشونت» را بیفزاییم، نقل های «هجوم به بیعت فاطمه سلام الله علیها»، به دو گروه اصلی، تقسیم می گردند.

گروه اول: نقل های حاکی از: «هجوم اول» یعنی هجوم منجر به شکست تحصّن.

گروه دوم: نقل های حاکی از: «هجوم اصلی» یعنی هجوم منجر به وقوع احراق و ایراد ضرب و جرح به حضرت زهراسلام الله علیها.

از لحاظ ضوابط پژوهشی با توجه به روش حاکم در نگارش کتب اهل سنت یعنی کتمان حقیقت، و تحریف دلالت و نیز تضعیف رجالی سند نقل ها، انتظار یافتن اسنادی خدشه ناپذیر، و حاکی از تمامی وقایع مربوط به هجوم به خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها همانند احراق باب خانه یا لطمات جسمانی وارد شده بر ایشان، آن هم در میان منابع اصلی مکتب خلفا انتظاری بسیار به دور از واقعیت قلمداد می گردد.

بر اساس تعریف ارائه شده، بایستی به مواردی از مراجعه ی هواداران ابوبکر به درب خانه ی حضرت فاطمه سلام الله علیها به دستور مستقیم خلیفه و با هدف اخذ بیعت از حضرت علی علیه السلام، که در آن مراجعه ها، «ارعاب، تهدید به احراق و اِعمال عناصری از جنس خشونت» به کار نرفته است نیز، «هجوم» اطلاق نماییم؛ ولی این قبیل «مراجعه ها»- که برخی، پیش از «هجوم اول» و برخی دیگر، پیش از «هجوم اصلی» رخ داده اند- را «هجوم  مقدماتی» می نامیم.

نتیجه ای که پس از دسته بندی دقیق نقل های حاکی از هجوم حاصل می آید؛ تحقق قطعی و تردیدناپذیر حمله ی نظامی به بیت فاطمه سلام الله علیها - آن هم- حداقل- در دو نوبت زمانی مختلف می باشد که- به ترتیب- از آن ها با نام های: «هجوم اول= هجوم منجر به شکست تحصّن» و «هجوم اصلی= هجوم منجر به وقوع احراق و ایراد ضرب و جرح به حضرت زهرا سلام الله علیها یاد می کنیم.

 

تبیان: حوادث شاخص جهت تفکیک هجوم اوّل از هجوم اصلی، کدامند؟

از موضوع بندی دقیق حوادث «هجوم اوّل»، می توان به مشخّصه های زیر در این هجوم، دست یافت:

نخستین شاخصه اصلی در هجوم اوّل، تحصّن و حضور تعدادی از مخالفین بیعت با ابوبکر (به ویژه زبیر بن عوّام) در خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها، می باشد.

مخاطب و هدف اصل مهاجمین در هجوم اوّل، همه تحصّن کنندگان بوده و در رأس زد و خوردهای پدید آمده، شخص زبیرین عوّام قرار دارد.

دومین شاخصه اصلی در هجوم اوّل، تهدید عمر به احراق و به آتش کشاندن خانه فاطمه سلام الله علیها در صورت عدم خروج متحصّنین از آن جا، می باشد.

سومین شاخصه اصلی در هجوم اوّل، خروج متحصّنین از بیت فاطمه سلام الله علیها به ویژه خروج زبیر- با شمشیر- می باشد.

چهارمین شاخصه اصلی در هجوم اول، عدم خروج حضرت علی از بیت فاطمه علیهماالسلام، علیرغم خروج همه متحصّنین از خانه، می باشد.

بدین ترتیب، نقل های اهل سنّت، مندرج در کتاب «دراسة و تحلیل حوال الهجوم علی بیت فاطمه علیهاالسلام»، ذیل شماره های:

1- 2- 3- 5- 9- 10- 11- 17- 19- 27- 28- 29- 30- 33- 40- 59 حاکی از «هجوم اوّل» می باشند.

علی لباف

همچنین، از موضوع بندی دقیق حوادث «هجوم اصلی»، می توان به مشخّصه های زیر در این هجوم، دست یافت:

نخستین شاخصه بنیادین در هجوم اصلی، تنها بودن اهل بیت علیهم السلام، در هنگام وقوع «هجوم اصلی» و خالی بودن بیت فاطمه سلام الله علیها از یاران حضرت علی علیه السلام، می باشد.

تنها مخاطب و یگانه هدف مهاجمین در هجوم اصلی، شخص حضرت علی علیه السلام، می باشد.

دومین شاخصه بنیادین در هجوم اصلی، بیرون کشاندن اجباری حضرت علی علیه السلام از بیت فاطمه علیهماالسلام توسّط مهاجمین، و تهدید ایشان به قتل- در صورت استنکاف از پذیرش بیعت با ابوبکر-، می باشد.

سومین شاخصه بنیادین در هجوم اصلی، به آتش کشاندن درب خانه حضرت زهرا سلام الله علیها توسّط مهاجمین، می باشد.

چهارمین شاخصه بنیادین در هجوم اصلی، ایراد ضرب و جرح به حضرت زهرا سلام الله علیها توسّط مهاجمین و سقط حضرت محسن علیه السلام در این حادثه، می باشد.

لازم به یادآوری است که هر چند شاخصه های سوم و چهارم، از زمره مهم ترین حوادث و رخدادهای «هجوم اصلی» به شمار می آیند، امّا در منابع اهل سنّت، به شدّت دستخوش حذف و تحریف واقع گردیده اند- به گونه ای که تنها ردّ پاهای کم رنگی از آن ها در پاره ای از منابع فرعی، قابل کشف و استخراج می باشد.

بنابراین، در نقل های «هجوم اصلی» مندرج در منابع اهل سنّت، تنها نشانه هایی از شاخصه های اوّل و دوم را می توان به دست آورد و مشاهده نمود.

بدین ترتیب، نقل های اهل سنّت، مندرج در کتاب «دراسة و تحلیل حول الهجوم علی بیت فاطمه علیهاالسلام»، ذیل شماره های:

6- 7- 8- 9- 10- 13- 14- 15- 23- 34- 37- 42- 47- 58 حاکی از «هجوم اصلی» می باشند.

 

تبیان: آیا دلالت نقل های حاکی از هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها مندرج در منابع مختلف، با یکدیگر متعارض و متناقض می باشند؟

از آن جایی که هجوم به بیت فاطمه سلام الله علیها حدّاقل در دو نوبت زمانی مختلف، مجزّا و مستقل از یکدیگر رخ داده؛ بنابراین، طبیعی است که میان نقل های حاکی از «حوادثی که در این دو واقعه جداگانه، پدید آمده اند»؛ اختلاف های انکارناپذیری نیز مشاهده گردد؛ که ناشی از انفکاک و استقلال کامل این دو هجوم از یکدیگر، می باشد.

خاطر نشان می شود: تصوّر وجود تعارض و تناقض میان دلالت نقل های حاکی از هجوم به خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها از آن جا نشأت می گیرد که به دلیل وجود برخی حوادث مشترک این «دو هجوم» را «یک واقعه» فرض کنیم. حال آن که این دو هجوم- به ویژه از لحاظ برخی اتّفاقات خاص که در ضمن آن ها رخ داده است-، دو حادثه کاملاً مجزّا از یکدیگر محسوب می شوند و هر یک از این دو هجوم- در عین اشتراک در پاره ای از حوادث-، از رخدادهایی شاخص و منحصر به فرد، برخوردار می باشند.

 

ادامه دارد...

مصاحبه: ابوالفضل صالح صدر     

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عاملی که تصمیمات مهم ما را نقش بر آب می کند

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:شنبه 30 فروردین 1393-07:10 ق.ظ

عاملی که تصمیمات مهم ما را نقش بر آب می کند

امام على علیه السلام: ولا تَجتَمِعُ عَزیمَةٌ و وَلیمَةٌ، مَا أنقَضَ النَّومَ لِعَزائِمِ الیَومِ، وأمحَى الظُّلَمَ لِتَذاكیرِ الهِمَمِ.

امام على علیه السلام فرمود : تصمیم راسخ با سورچرانى (تن‌پرورى) جمع نمی‌شوند. چه بسیار تصمیم هاى روز را كه خوابِ شب می‌شكند، و چه بسیار تاریكی‌ها كه یاد همّت هاى بلند را از خاطر محو می‌كند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حرمت بانوی دو عالم در میان تمامی مسلمین

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:جمعه 29 فروردین 1393-07:30 ق.ظ

حرمت بانوی دو عالم در میان تمامی مسلمین

حضرت فاطمه

آنچه مسلم است منشأ اختلاف بین مسلمین جانشینی بلافصل رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. اینکه چه کسی باید در منصب ریاست بر جامعه مسلمین قرار گیرد و دیگران فرمانبر دستورات حکومتی وی باشند. مسلمین دو گروه شدند: عده ای هر چند قلیل طرفدار خلافت بلافصل امیرالمۆمنین علی بن ابی طالب صلوات الله علیه بودند و عده ای نیز خلاف این نظر داشتند. در هر صورت مناقشه و نزاع بر سر این بود که امام علی علیه السلام منصب خلافت را دارا باشد یا نه؟

از طرفی بدون تردید و به گواه تاریخ روشن صدر اسلام هیچ کس به اندازه حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها از حضرت علی صلوات الله علیه طرفداری نکرد تا آنجا که سلامتی و در نهایت جان خویش را در راه حمایت از ولایت امام علی علیه السلام دادند.

با وجود این می توان به جرأت گفت بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان تمامی فرق اسلامی اعم از شیعی و سنی هیچ کس به اندازه دخترش حضرت فاطمه سلام الله علیها دارای احترام و تکریم نبوده است.

و این چه رازی است که با وجود حمایت آشکار ایشان از مهمترین منشأ اختلاف در امت باز ایشان مورد احترام همگان است. و اگر احیانا برخی عوام الناس بر اثر نادانی یا هوای نفس و وسوسه شیطانی به آن بانو جسارتی کرده باشند عموم مسلمین به سرزنش چنین کسی بر می آیند هر چند در عقیده و مذهب هم رأی با شخص خطاکار باشند و مخالف با عقیده آن بانو در خلافت بلافصل پدر گرامی ایشان بوده باشند.

و در این درسی است برای دنیای سیاست در جهان اسلام که باید جایگاه بزرگان حفظ شود هر چند در نظر و باورها اختلاف وجود داشته باشد.

راز حرمت بانو

 پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در طول حیات خود با گفتار و رفتارشان بر مسلمانان روشن ساختند که هیچ کس حق ندارد حرمت دختر گرامی اش را نادیده بگیرد؛ هر چند در برهه ای کوتاه از آخرین ماه های حیات این بانو حرمت شکنی شد اما جدای از آن روزها که جای سخن بسیار دارد در زبان امت اسلامی همیشه نام حضرت فاطمه سلام الله علیها به عظمت برده شده است.

تنها همین سفارش پیغمبر که در منابع فرقین موجود است کافی است: «فاطمة بضعة منی».

بدون تردید و به گواه تاریخ روشن صدر اسلام هیچ کس به اندازه حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها از حضرت علی صلوات الله علیه طرفداری نکرد تا آنجا که سلامتی و در نهایت جان خویش را در راه حمایت از ولایت امام علی علیه السلام دادند

الف. روایات کتب شیعی:

شیخ مفید از بزرگان علمای شیعه در کتاب امالی در مجلس الحادی و الثلاثون آورده است:

ابْنَ أَبِی وَقَّاصٍ یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ‏ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی‏ مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ سَاءَهَا فَقَدْ سَاءَنِی فَاطِمَةُ أَعَزُّ الْبَرِیَّةِ عَلَیّ‏. [1]

همچنین شیخ صدوق (ره) یکی دیگر از بزرگان علمای شیعه در کتاب امالی خود در مجلس الرابع و العشرون روایت کرده است:

وَ أَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ هِیَ بَضْعَةٌ مِنِّی‏ وَ هِیَ نُورُ عَیْنِی وَ هِیَ ثَمَرَةُ فُۆَادِی وَ هِیَ رُوحِیَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیَّ وَ هِیَ الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ...[2]

حضرت ختمی مرتبت فرمودند: و اما دخترم فاطمه، پس همانا او سیده زنان جهانیان از اولین تا آخرین است؛ او پاره ای از وجود من است؛ او نور چشم من است؛ او میوه دل من است؛ و او روح من است...

 

ب. روایات کتب اهل سنت:

مرحوم فیروزآبادی در کتاب «فضائل الخمسة من الصحاح الستة» در مقصد ثالث فضائل حضرت فاطمه سلام الله علیها در معتبرترین کتب اهل سنت یعنی صحاح سته در بیش از بیست باب با عناوین مختلف ذکر می کند. [3]

به عنوان نمونه ایشان در باب "فى قول النبی صلّى اللّه علیه و آله و سلّم: فاطمة بضعة منی فمن أغضبها أغضبنی"‏ آورده است:

اوصاف پیامبر اعظم(ص) در شعر فارسی

(صحیح البخارى فى كتاب بدء الخلق) "فى باب مناقب قرابة رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم و منقبة فاطمة سلام اللّه علیها"، روى بسنده عن المسور بن مخرمة إن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: فاطمة بضعة منى فمن أغضبها أغضبنى...

(صحیح البخارى فى كتاب النكاح) فى باب ذب الرجل عن ابنته روى حدیثا عن المسور بن مخرمة قال فیه: إنه قال- أى النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم- فانما هى فاطمة بضعة منى یریبنى ما أرابها و یۆذینى ما آذاها ...

(صحیح مسلم فى كتاب فضائل الصحابة) فى باب فضائل فاطمة علیها السلام، روى بسنده عن المسور بن مخرمة قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه‏ (و آله) و سلم: إنما فاطمة بضعة منى یۆذینى ما آذاها. [4]

 

تعبیر خواب حاکم

مهدى عبّاسى در خواب دید كه «شریك» قاضى صورت خود را از او برگردانیده، هنگامى كه از خواب بیدار شد این خواب را براى ربیع كه در آن زمان معبّر خواب بود تعریف كرد و تعبیر آن را خواست. ربیع گفت: شریك با تو مخالف و از دوستداران فاطمه سلام الله علیها مى‏باشد. مهدى عبّاسى دستور داد تا شریك را به نزد وى بیاورند، پس او را حاضر كردند و مهدى عبّاسى به وى گفت: به من گزارش شده است كه تو فاطمى هستى- یعنى از دوستداران فاطمه سلام الله علیها و شیعه مى‏ باشى- شریك گفت: پناه مى‏برم به خداوند از اینكه غیر فاطمى باشم، آیا منظور شما از فاطمه، فاطمه دختر كسرى پادشاه ایران است؟ مهدى گفت: نه، مقصودم فاطمه دختر رسول خداست. شریك گفت: پس آیا تو فاطمه سلام الله علیها را پلید مى‏دانى و او را لعن مى‏كنى؟ مهدى عبّاسى گفت: هرگز، پناه بر خدا. شریك گفت: پس‏ درباره كسى كه او را لعن مى‏كند چه مى‏گویى؟ مهدى گفت: خدا چنین كسى را لعنت كند.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در طول حیات خود با گفتار و رفتارشان بر مسلمانان روشن ساختند که هیچ کس حق ندارد حرمت دختر گرامی اش را نادیده بگیرد؛ هر چند در برهه ای کوتاه از آخرین ماه های حیات این بانو حرمت شکنی شد اما جدای از آن روزها که جای سخن بسیار دارد در زبان امت اسلامی همیشه نام حضرت فاطمه سلام الله علیها به عظمت برده شده است

شریك گفت: پس ربیع را لعن كن. ربیع گفت: نه، اى امیر مۆمنان! به خداوند سوگند كه من هرگز فاطمه سلام الله علیها را لعن نكرده‏ام. در این حال شریك به ربیع گفت: اى بد طینت! پس آن همه سخنانى كه در مجالس مردان درباره سیده زنان دو عالم و دختر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مى‏گفتى چه بود؟ مهدى گفت: پس تعبیر خوابى كه من دیده‏ام چیست؟ شریك گفت: خواب تو كه خواب یوسف نیست، و همانا خونها به واسطه خوابها حلال نمى‏شوند. [5]

 

مجازات هتاکی

 روزى مردى را نزد فضل بن ربیع آوردند كه به حضرت فاطمه علیها السّلام ناسزا گفته بود، فضل به ابن غانم گفت: نظریه تو درباره این مرد چیست؟ ابن غانم گفت: باید بر او حدّ جارى نمود. فضل گفت: چنان محكم نظر دادى مثل اینكه درباره مادر خودت سخن گفته باشى. و سپس فرمان داد تا هزار ضربه شلاق به آن مرد زدند و جنازه‏اش را در محل عبور مردم به دار آویختند تا عبرت سایرین گردد. [6]

 

عظمت روحی

در جایگاه و حرمت ویژه یگانه بانوی جهان اسلام باید گفت اولا سفارشات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چنین جایگاهی را برای ایشان رقم زد که البته منشأ این سفارشات نیز دستور قرآن بر مودت بر اهل بیت ایشان علیهم السّلام بعنوان مزد رسالت بود؛ و ثانیا: عظمت روحی حضرت زهرا علیها السّلام است که اجازه یاوه گویی به پیروان رسالت نسبت به ایشان را نمی دهد.

 

پی نوشت ها:

1.       محمد بن نعمان، أمالی المفید،قم: کنگره شیه مفید، چاپ اول، 1413ق، ص 260

2.       شیخ صدوق، أمالی الصدوق، بیروت: اعلمی، چاپ پنجم، 1400ق، ص 113

3.       سید مرتضی فیروزآبادی، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، تهران: اسلامیه، چاپ دوم، 1392ق، ج 3، ص122-168

4.       همان، ج‏3، ص151- 152

5.       مجلسى، محمد باقر، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، انتشارات مهام - تهران، چاپ: اول، 1379 ش. ص282

6.       همان، ص: 283

سید روح الله علوی             

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دین شناسی در خطبه معروف دختر پیامبر اسلام

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:پنجشنبه 28 فروردین 1393-07:32 ق.ظ

دین شناسی در خطبه معروف دختر پیامبر اسلام

حضرت فاطمه

در روزگاری که ادعای دینداری گوش فلک را پر کرده است، خط کشی نیاز است تا حقیقت دین را بر جویندگان معنویت بنمایاند. بهترین کسانی که می توانند دین مبین اسلام را به هر آزادی اندیشی به بهترین وجه و بدون هیچ کم و کاست و نقصی معرفی کنند و نقشه راه سعادت در سایه اسلام را نشان دهند نزدیک ترین کسان به پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله هستند.

آنان کسانی جز اهل بیت رسول خدا علیهم السلام نیستند؛‌ کسانی که مزد رسالت اند؛ و نه تنها مزد رسالت بلکه راه سعادت اند. زیرا کلام نورانی وحی در توضیح این اجر رسالت در سوره مبارکه سبأ می فرماید: « مَا سَأَلْتُکُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ ».(سبأ/47) یعنی این مزد رسالت نیز سود و نفعش برای خود شماست. و این سود چه می تواند باشد؟ جز اینکه با تقرب جستن به اهل بیت علیهم السلام و گرفتن معارف اسلام از خانه وحی و عمل به سفارشات ایشان سعادت انسان که هدف نهایی از ارسال رسل و آمدن دین می باشد، محقق می شود.

به اتفاق همه مسلمین یگانه دختر رسول خدا، حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیهاالسلام، یکی از اهل بیت علیهم السلام است؛[1] ایشان کسی است که انس بسیاری با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشتند و معارف بلند اسلام را از زبان مبارک پدر گرامیشان دریافت می کردند بدون هیچ واسطه ای؛ از این رو کاملا به حقیقت دین اسلام واقف بودند؛ از این رو اگر ایشان کلماتی در رابطه با معارف دینی بیان کنند باید بر آنها سر تسلیم فرود آورد.

 

فراموش نکردن نعمت ها در روزهای سخت

یکی از بیانات این بانوی جهان اسلام، خطبه ایشان بعد از شهادت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در مسجد مدینه است. ایشان در ابتدای این خطبه و قبل از اینکه وارد بحث های روز شوند مروری بر حقیقت اسلام  می نمایند که بسیار بجاست این سخنان واکاوی شود.

ایشان خطبه خویش را با ضرورت حمد و شکر و ستایش خداوند متعال آغاز می کنند، و به همه مسلمانان یادآور می شوند که نعمت های بی شمار خداوند را نباید در هیچ حالتی فراموش کرد؛ یعنی ایشان با وجود مصیبت فقدان پدر، و بی مهری ای که از سوی امت ایشان متحمل شدند باز کلام را با حمد و ثناء الهی آغاز می نمایند.

می فرمایند: «الحمد لله علی ما انعم و له الشکر علی ما الهم...» [2]

در سوره مبارکه سبأ می فرماید: « مَا سَأَلْتُکُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ ». یعنی این مزد رسالت نیز سود و نفعش برای خود شماست. و این سود چه می تواند باشد؟ جز اینکه با تقرب جستن به اهل بیت علیهم السلام و گرفتن معارف اسلام از خانه وحی و عمل به سفارشات ایشان سعادت انسان که هدف نهایی از ارسال رسل و آمدن دین می باشد، محقق می شود

شناخت خداوند

مهمترین و کلیدی ترین مطلب برای انسان این است که خالق خود را درست بشناسند؛ این است که در روایتی از امام علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه آمده است:   

أَوَّلُ عِبَادَةِ اللَّهِ مَعْرِفَته. [3]

پس تا بنده خدای خود را آن گونه که شایسته است نشناسد نمی تواند او را عبادت کند. و این ضرورت شناخت خدا را می رساند. و بسیاری از معضلات جوامع دینی بخاطر ضعف شناخت خداست که اگر خدا را می شناختند به خود اجازه هر کاری را نمی دادند؛ این است که حضرت زهرا علیهاالسلام لازم می داند تا متذکر درک صحیح از خداوند بشود.

ایشان می فرمایند: «الممتنع من البصار رۆیته و من الاسن صفته».

اولا، خدا جسم نیست که قابل دیدن با چشم باشد: « لا تُدْرِكُهُ‏ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ». (انعام/103)

ثانیا، زبانها از وصف او عاجزند. چه کسی می توان خدا را آن گونه است توصیف کند؟!

«ابتدأ الاشیاء لا من شئ کان قبلها»؛ اشیای عالم را بدون این که چیزی موجود باشد آفرید.

با این سخن قدرت مطلقه خدا را می رسانند و کلام منکرین معاد را رد می کنند همان گونه که خداوند در قرآن به منکرین قیامت جواب داده است.

در ادامه می فرمایند:

حضرت فاطمه

«ذرء ها بمشیته من غیر حاجة منه الی تکوینها و لا فائدة له فی تصویرها الا تثبیتا لحکمته».

با این کلام دفع توهم می کنند که خداوند به آفرینش انسان و جهان نیازی نداشته و برای خود و نفع رساندن به خود خلق نکرده است زیرا در او نقصی نیست در حالی که نیازمندی و نفع بردن نشانه نقص است.

پس هدف از خلق این عالم با این عظمت و انسانها با این خلقت پیچیده چیست؟ حضرت جواب می دهند:

«تنبیها علی طاعته و اظهارا لقدرته و... ثم جعل الثواب علی طاعته و وضع العقاب علی معصیته...».

خداوند برای بندگی انسان عالم را خلق کرد؛ همان گونه که قرآن می فرماید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ‏» (ذاریات/56)         من نکردم خلق تا سودی کنم                بلکه تا بر بندگان جودی کنم

 

هدف بعثت پیامبر خاتم

شاید کسانی این سۆال را از خود بپرسند که چرا دین جدیدی بعد از حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام آمد؟ مگر دین مسیحیت چه اشکالی داشت؟ چه نیازی به دین اسلام بود؟ این دین چه مشکلی از بشریت را بر طرف کرد؟ چه راه کاری برای بهتر زندگی کردن و سعادت انسانها پیش پای آنها گذاشت؟

اول نکته ای که در فرمایشات حضرت فاطمه علیهاالسلام وجود دارد این است که خداوند به عنوان خالق عالم که برای آفرینش آن هدفی داشته است از ابتدای خلقت بنا داشته تا دینی بیاورد که در رأس آن بهترین مخلوقش یعنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله باشد و بهترین برنامه زندگی در این دین باشد؛ از این رو می فرماید:

«اختاره و انتجبه قبل ان ارسله... ابتعثه الله اتماما لامره».

این مهم است که خداوند برای تمام شدن امر خلقتش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را مبعوث کرد.

ایشان خطبه خویش را با ضرورت حمد و شکر و ستایش خداوند متعال آغاز می کنند، و به همه مسلمانان یادآور می شوند که نعمت های بی شمار خداوند را نباید در هیچ حالتی فراموش کرد؛ یعنی ایشان با وجود مصیبت فقدان پدر، و بی مهری ای که از سوی امت ایشان متحمل شدند باز کلام را با حمد و ثناء الهی آغاز می نمایند

«فرأی الامم فرقا فی ادیانه... »

قبل از اسلام، به علت فاصله گرفتن دینداران از راهنمای حقیقی دین، آنان برای لبیک گفتن به ندای درون خود بر بندگی خدا، به هر آنچه احساس می کردند که بوی از دینداری می دهد، چنگ می زدند. اسلام آمد و آنها را زیر پرچم واحد جمع کرد.

«فأنار الله بأبی محمد ظلمها و کشف عن القلوب بهمها و جلی عن الابصار غممها».

پس خدای بزرگ تاریکیهای جاهلیت را به وسیله پدرم محمد صلی الله علیه و آله روشن ساخت و تیرگی کفر را از قلب ها زدود و پرده ها از جلوی دیدگان برداشت.

پیامبر صلی الله علیه و آله برای هدایت در میان مردم بپا خواست؛ و آنان را از گمراهی نجات داد و از کوری و کور دلی رهانید و به سوی دین استوار الهی رهنمون شد و هه را به راه راست فرا خواند تا روزی که خدا بر اساس رأفت و رحمت خویش او را نزد خود برد که به دیدار او راغب و سزاوار بود. [4]

 

دو یادگار رسول

حضرت در ادامه خطبه به فضیلت دو یادگار رسول خدا یعنی قرآن و عترت اشاره می کنند و سپس فلسفه احکام  و نعمت ولایت و امامت را مطرح می کنند. تنها به همین جمله بسنده می شود که اطاعت از اهل بیت علیهم السلام باعث نظم عمومی جامعه مسلمین شده و امامت ایشان مانع تفرقه میان امت اسلامی است. و ای کاش این گونه می شد که همه گرد اهل بیت عصمت و طهارت جمع می شدند تا ما شاهد این همه خونریزی در ممالک اسلامی نبودیم.

اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَیْكَ فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَیْنَا.[5]

 

پی نوشت ها:

 1.       رجوع شود به تفسیر آیه تطهیر در کتب تفسیری شیعه و سنی. و روایات مربوط به حدیث کساء.

2.       احمد بن ابی طاهر، بلاغات النساء، قم: الشریف الرضی، بی تا،‌چاپ اول، ص 27

3.       محمد بن نعمان، أمالی المفید،قم: کنگره شیه مفید، چاپ اول، 1413ق، المجلس الثلاثون، ص253

4.       محمد دشتی، فرهنگ سخنان حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام ، قم: مۆسسه فرهنگی تحقیقاتی امیر المۆمنین علیه السلام ، چاپ دوم، تابستان 82ش، ص 72-73

5.       شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، تهران‏: اسلامیه‏، چاپ دوم، 1395 ق، ج2، ص514‏

سید روح الله علوی             

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فاطمه‌زهرا علیهاالسلام‌ الگوی صاحب‌کمالان بی‌غوغا

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:چهارشنبه 27 فروردین 1393-07:34 ق.ظ

فاطمه‌زهرا علیهاالسلام‌ الگوی صاحب‌کمالان بی‌غوغا

حضرت فاطمه

وجود فاطمه زهرا سلام الله علیها پر از کمالاتی است که در نگاه اولیه و ظاهری به چشم نمی‌آید؛ زیرا آن حضرت اهل نمایش خصال نیکوی خود به جامعه نبود. این سبک زندگی شایستگی الگوگیری برای صاحبان کمال دارد که جز در جایی که وظیفه خاص داشته باشند از اعلان علنی فضایل خویش دوری کنند.

 

قطره‌ای از دریای فضیلت خیرالنساء

فضایل فاطمه زهرا سلام الله علیها بی‌شمار است. او پاکی مریم را داشت و سرور بانوان بهشتی است؛ او زنی بهشتی بود و هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله مشتاق بهشت می‌شد او را می‌بویید. در عبادت و علم و عمل در اوج قرار داشت و کار او به حدی بالا بود که رضایت و غضب او نشانه رضایت و غضب الهی بود زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: خدا برای رضایت او راضی می‌شود و برای غضب او غضبناک.

آن بانو حقایقی از جهان را می‌دانست که برای دیگران جزو "غیب" به حساب می‌آید. با این حال، عمده فضایل ایشان را باید از دیگران بشنویم. به عبارت دیگر،‌ فاطمه زهرا سلام الله علیها کمتر می‌شد در جایی درباره فضایل خود سخن بگویند. هرچه در این باره می‌دانیم از گفته‌های دیگران، خاصه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و احترام خاصی است که به ایشان روا می‌داشت. از ایشان کتاب حجیمی به نام "مصحف فاطمه سلام الله علیها" باقی مانده که در دست ولی عصر (عج) قرار دارد و ما بدان دسترسی نداریم؛ اما سخنانی از آن سرور بانوان برای ما یادگار مانده است که از آنها به اوج فکری ایشان می‌توانیم پی بریم.

 

گنجی در میان قدرناشناسان

با همه این برتری‌ها، آن بانو در چشم اشخاص غریبه و ناآگاه، ویژگی خاصی نداشت و زنی معمولی به چشم می‌آمد. با همه محبتها و احترامهایی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نثارش کرده بود، کمی بعد از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله، خلیفه وقت باغی را که به او تعلق داشت مصادره کرد و بعد از حق‌خواهی ایشان و شاهد آوردن علی مرتضی سلام الله علیه، خلیفه به خودش اجازه داد که چنین جسارت کند: "او روباهی است که شاهدش دم اوست."

وضع کنونی جهان در نقطه مقابل قرار دارد. به عبارت دیگر تلاش بسیاری از مردم کنونی جهان بر "دیده" شدن و "برجسته" شدن است. چه جوانهایی که صبح و شام در زندگی آرزو می‌کنند که معروف شوند و به تکاپو می‌افتند که از بازیگری یا خوانندگی راهی به دنیای معروفها باز کنند

نشاندار در اهل آسمان، بی‌نشان در اهل زمین

همه اینها شواهدی است که نشان می‌دهد که بانویی که مانند فاطمه زهرا سلام الله علیها در اوج کمالات قرار داشت، به چشم ظاهر دارای نشانه خاصی نبود؛ عده‌ای مانند سلمان و عمار، حرمت آن بانو را نگه می‌داشتند اما آن حضرت برای عموم مردم معجزه و کرامتی نشان نمی‌داد. با نگاه به زندگی انبیاء و اولیای خدا نیز در می‌یابیم که آنان نیز غالبا اینچنین بودند. یعنی هیچگاه کاری نمی‌کردند که مردم از روی ظاهر بتوانند از درون پرکمال آنها خبردار شوند. به عبارت دیگر آنها تاجی به سر نداشتند و در نحوه زندگی خود کاری نمی‌کردند که به طور خاص زبانزد و انگشت‌نمای مردم شوند و جز در موارد خاص از علم غیب و معجزه و کرامت استفاده نمی‌کردند. هر کس خودش اهل معرفت و تقوا بود، حرمت آنها را نگه می‌داشت و هر کس چنین نبود از روی ظاهر آنها دست از آزار و تحقیر نمی‌کشید.

حضرت فاطمه
پربهاترین سرمایه‌ها در دست کم ارزش‌بین ترین مردمان

از اینجا متوجه می‌شویم که بشر در طول تاریخ بزرگترین سرمایه‌های انسانی خود را که همان انبیاء و اولیاء الهی هستند با بی‌اهمیتی از دست داده است؛ آنان که با خلوص درون خود می‌توانستند بهترین راهنما در امور دین و دنیای مردم  قرار بگیرند.

دیگر سخن آنکه اگر مردم صرفاً برای آباد کردن دنیای خویش نیز خاضعانه از انبیاء و اولیاء کمک می‌خواستند، بهترین سبکهای زندگی و برنامه ریزی و بهره‌مندی از منابع الهی را دریافت می‌کردند اما چنین نکردند. شاهد ما آنجاست که کمتر کسی ندای امیرالمومنین سلام الله علیه را که " تا مرا از دست نداده‌اید هرچه خواهید بپرسید"، جدی می‌گرفت و کمتر کسی به فکر می‌افتاد که از این موقعیت بهره‌برداری کند.

 

تلاش مردم دوران ما برای دیده شدن

این در حالی است که وضع کنونی جهان در نقطه مقابل قرار دارد. به عبارت دیگر تلاش بسیاری از مردم کنونی جهان بر "دیده" شدن و "برجسته" شدن است. چه جوانهایی که صبح  و شام در زندگی آرزو می‌کنند که معروف شوند و به تکاپو می‌افتند که از بازیگری یا خوانندگی راهی به دنیای معروفها باز کنند. از طرف دیگر با رواج رسانه‌ها، دوربینهای زیادی وجود دارند که به دنبال تغذیه کردن خود، به دنبال معرفی کردن و معروف کردن انسانهای جدید هستند.

از اینجا متوجه می‌شویم که بشر در طول تاریخ بزرگترین سرمایه‌های انسانی خود را که همان انبیاء و اولیاء الهی هستند با بی‌اهمیتی از دست داده است؛ آنان که با خلوص درون خود می‌توانستند بهترین راهنما در امور دین و دنیای مردم قرار بگیرند

درسی که بانو، بدون کلام به ما آموخت

یکی از درسهایی که فاطمه زهرا سلام الله علیها با زندگی خویش- و نه با کلام خویش- به ما آموخته است، اوج‌گیری در کمالات بدون تمایل به معروفیت و نمایش دادن برای دیگران است. مثلاً چه کسی آن حضرت را به سخنوری می‌شناخت؟ هیچکس، مگر وقتی که آن بانو حقی به نام باغ فدک خویش را پایمال دید و مردم را به وصایت علی مرتضی سلام الله علیه سست‌عهد دید؛ حجاب بر خویش کشید و به مسجد رفت و از پشت پرده با سخنان خویش، عقل و احساس مردم را مخاطب ساخت. اگر چنین ضرورتی پیش نیامده بود، چه کسی فاطمه زهرا سلام الله علیها را به برخورداری از آن همه معارف الهی و سخنوری و بلاغت ادبی شناخته بود؟

از اینجاست که متوجه می‌شویم که همراهی کردن با جوّ اجتماع و تلاش برای "معروف شدن"، اشتباهی است که ثمره‌اش تباهی عمر ماست. از فاطمه زهراء سلام الله علیها می‌آموزیم که در کسب کمالات هیچ توقف نکنیم اما در خودنمایی و بروز آن به مردم جز در وقتی که خدا از ما بخواهد، توقف کنیم؛ همانگونه که اوصیای پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی ائمه دوازده‌گانه سلام الله علیهم اجمعین جز در مواردی که معرفی کمالات خود را وظیفه می‌دانستند، لب به شناساندن خود و کمالات و تبیین وظایف مردم نسبت به آنها نمی‌کردند و همواره خود را از خودنمایی و جلوه‌گری‌های جاهلانه برای مردم باز می‌داشتند.

روح الله رستگارصفت            

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بحثی کوتاه پیرامون سند خطبه صدیقه کبری علیهاالسلام

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:سه شنبه 26 فروردین 1393-07:36 ق.ظ

بحثی کوتاه پیرامون سند خطبه صدیقه کبری علیهاالسلام

فدکیه

ایام سوگواری بانوی دو عالم حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها را به همه خوانندگان محترم تسلیت عرض کرده و از فرصتی که فراهم شده برای بحث از یکی از مهمترین میراث معنوی ایشان بهره می‌‌گیرم.

مهمترین متنی که از بزرگ بانوی اسلام به یادگار مانده است، خطبه‌ای است که حضرتشان در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و در جمع مهاجرین و انصار ایراد فرمودند. اگر چه علت اصلی ایراد این سخنرانی- و به اصطلاح شأن نزول آن- غصب زمینهای فدک توسط حکومت وقت عنوان شده است، اما حضرت زهرا سلام الله علیها در این سخنرانی بخش بیشتر فرمایشات خود را به بحث و بررسی از معارف اسلام پرداختند و به صورت فشرده به مسائل مهمی اشاره کردند.

خوشبختانه متن این خطبه در اختیار همه هست و ترجمه آن هم توسط افراد مختلفی عرضه شده است. علمای برجسته‌ای هم به شرح این خطبه پرداخته‌اند که یکی از بهترین آنها اثر دو جلدی مرحوم آیت الله سید عزّالدین زنجانی است که توسط بوستان کتاب قم تجدید چاپ شده است. چه مناسب است که در ایام فاطمیه، همه ما حداقل یک بار متن فرمایشات حضرت را مطالعه کنیم و بهره ببریم.

ما در این نوشتار کوتاه به بررسی سند این خطبه می‌پردازیم و امیدواریم که بتوانیم در فرصت دیگر وارد بحثهای محتوایی شویم.(1)

افرادی که این خطبه را در آثارشان روایت کرده‌اند به دو دسته تقسیم می‌شوند:

کسانیکه متن این خطبه را به طور کامل و یا حداقل بخش زیادی از آن را نقل کردند و کسانیکه بخشی از آن را در آثارشان گزارش داده‌اند:

مهمترین متنی که از بزرگ بانوی اسلام به یادگار مانده است، خطبه‌ای است که حضرتشان در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و در جمع مهاجرین و انصار ایراد فرمودند. اگر چه علت اصلی ایراد این سخنرانی- و به اصطلاح شأن نزول آن- غصب زمینهای فدک توسط حکومت وقت عنوان شده است، اما حضرت زهرا سلام الله علیها در این سخنرانی بخش بیشتر فرمایشات خود را به بحث و بررسی از معارف اسلام پرداختند و به صورت فشرده به مسائل مهمی اشاره کردند

دسته اول همانند:

-احمد بن ابی طاهر ابن طیفور ( م 280 )  (2)

-ابوبکر احمد بن عبدالعزیز الجوهری ( م 323 )

-ابو الطیب محمد بن اسحاق بن یحیی الوشاء ( م 325 )

-القاضی النعمان بن محمد التمیمی المغربی ( م 363 )

-ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین المعروف بالشیخ الصدوق ( م 381 )

-ابوبکر احمد بن موسی بن مردویه ( 323 – 410 )

-ابوالفرج الاصفهانی ( م 356 )

-محمد بن محمد بن نعمان المعروف بالشیخ المفید ( م 413 )

- ابو سعد منصور بن الحسین الابی ( م 421 )

- السید المرتضی علی بن الحسین الموسوی علم الهدی ( م 436 )

- ابو جعفر محمد بن الحسن الشیخ الطوسی ( م 460 )

- محمد بن جریر بن رستم الطبری ( از علمای قرن پنجم )

- محمد بن الحسن بن محمد بن حمدون ( م 562 )

- ابن شهر آشوب محمد بن علی ( م 588 )

- ابو منصور احمدبن علی بن ابی طالب الطبرسی ( از عالمان سده  ششم )

- مجد الدین مبارک بن محمد المعروف بابن الاثیر ( م 606 )

- یوسف بن قزغلی المعروف بسبط ابن الجوزی ( م 654 )  مۆلف کتاب ارزشمند «تذکرة الخواص» (3)

- ابو محمد المنصور بالله الحسن بن محمد بن احمد بن یحیی الهادی الی الحق الیمنی ( م 670 )

- کمال الدین میثم بن علی بن میثم البحرانی ( م 679 )

- جمال الدین یوسف بن حاتم الشامی ( از دانشمندان قرن هفتم )

- محمد بن احمد الباعونی الدمشقی ( م 871 )

 

دسته دوم همانند:

- خلیل بن احمد الفراهیدی ( م 175 )

- عبد الله بن مسلم بن قتیبه الدینوری ( م 276 )

- یحیی بن الحسین بن القاسم ( 298)

- ابوبکر محمد بن الحسن بن درید ( م 321 )

- عبد الرحمان بن عیسی بن حماد الهمدانی ( 320 )

- حسین بن حمدان الخصیبی ( م 334 )

- علی بن الحسین المسعودی ( م 346 )

- محمد بن احمد الازهری ( م 370 )

- ابو احمد الحسن بن عبد الله بن سعید العسکری ( م 382)

- ابو عبید احمد بن محمد الهروی صاحب الازهری ( م 401 )

- جار الله محمود بن عمر الزمخشری ( م 538 )

- السید مرتضی الرازی ( از علمای قرن ششم )

- ابوالفرج عبد الرحمان ابن الجوزی ( م 597)

- مبارک بن محمد الجزری المعروف بابن الاثیر ( م 606 ) در کتاب « منال الطالب »

- جمال الدین محمد بن مکرم المعروف بابن منظور ( م 711 )

از آنجا که اشاره به تک تک این افراد در این نوشتار کوتاه ممکن نیست تنها به ذکر نمونه ای می پردازیم.

ابن طیفور این خطبه را در کتاب معروف « بلاغات النساء» روایت کرده است. این منبع شاید قدیمی ترین کتابی است که ما در اختیار داریم.

جناب شیخ صدوق(ره) به نقل این خطبه در کتاب شریف «علل الشرایع» پرداخته و بابی را به آن اختصاص داده است.

سبط ابن جوزی در« تذکرة الخواص» بخشی از این خطبه را- البته خیلی ناقص- روایت کرده است. (4)

اما راویانی که به روایت این خطبه پرداخته‌اند: حضرت امام باقر علیه السلام، حضرت امام صادق علیه السلام، زینب کبری علیها السلام، زید پسر امام سجاد علیه السلام، عائشه دختر ابوبکر، عامر بن شراحیل الشعبی، عبد الله بن الحسن، عبد الله بن عباس، عبید الله بن محمد ابن عائشه (5)، عوانة بن الحکم، هشام الکلبی.

بررسی ما از گزارشات نقل شده درباره این خطبه، تردیدی در صدور اصل آن از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام باقی نمی‌گذارد، چرا که تعدد نقل آن به حدی است که ضعف سندی تک تک آنها را جبران می‌نماید

از آنجا که گزارش دادن از روایتِ همه این افراد به درازا می‌کشد، تنها به ذکر منابع روایت امامان باقر و صادق و حضرت زینب علیهم السلام، بسنده می‌کنیم:

روایت امام باقر علیه السلام در کتاب «السقیفة» ابوبکر جوهری- متوفی323- آمده که متاسفانه در دسترس نمی‌باشد اما ابن ابی الحدید معتزلی- متوفی655- که این کتاب را در اختیار داشته است، خطبه را با سند جوهری از امام باقر علیه السلام نقل کرده است.

روایت امام صادق علیه السلام تنها  ماجرای پس از خطبه را در بر دارد که حضرت زهرا علیهاالسلام پس از بازگشت از مسجد به امیر المۆمنین علیه السلام در زمینه سکوتشان اعتراض می‌کنند. این روایت را شیخ طوسی، ابن شهرآشوب و طبرسی روایت کرده‌اند.(6) مرحوم مجلسی در زمینه توجیه این اعتراض بیاناتی دارند که خوانندگان می‌توانند مراجعه کنند.(7)

روایت حضرت زینب علیهاالسلام هم در کتاب «السقیفة» آمده است که چون در دسترس ما نیست، ابن ابی الحدید به روایت آن پرداخته است. همچنین اربلی- متوفی693- آن را گزارش کرده است.

خلاصه بررسی ما از گزارشات نقل شده درباره این خطبه، تردیدی در صدور اصل آن از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام باقی نمی‌گذارد، چرا که تعدد نقل آن به حدی است که ضعف سندی تک تک آنها را جبران می‌نماید و البته برای بحث از اختلاف نسخ و کم و زیادی نقلها باید بحث دیگری را ترتیب داد.

 

پی نوشت:

1) مرجع نگارش ما در این مقاله کتاب عربی« خطب سیدة النساء فاطمة الزهرا سلام الله علیها» از محمد جواد محمودی بود. دارالحبیب، الاولی1429.

2) تمام تاریخها به هجری قمری می‌باشد.

3) خوشبختانه این کتاب به زبان فارسی ترجمه شده است.

4) تذکرة الخواص 399.

5) مقصود عائشه دختر طلحه است.

6) امالی طوسی ح8 در مجلس38؛ المناقب2/50 و الاحتجاج1/145.

7) بحارالانوار29/324.

سید محمد مهدی رفیع پور        

مدّرس حوزه و دانشگاه          

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

علت انحطاط مسلمانان بعد از پیامبر اسلام صلوات الله علیه

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:دوشنبه 25 فروردین 1393-07:39 ق.ظ

علت انحطاط مسلمانان بعد از پیامبر اسلام صلوات الله علیه


آنچه در پی می آید، بحثی است کوتاه درباره تحلیل علت انحطاط مسلمانان پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، که در خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام مورد اشاره قرار گرفته است. بنای ما بر این است که بحث را مخصوصاً با اشاره به آیات قرآن کریم بررسی نماییم.


انحطاط

پژوهشگری که تاریخ اسلام را مطالعه و بررسی می‌کند، از تحولات سریع و نیز عمیقی که در جامعه تازه تأسیس اسلامی توسط پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) ایجاد شد، در شگفت و حیرت فرو می‌رود.

مردمی که تا دیروز به صورت قبیله‌ای زندگی می‌کردند و جز به پر کردن شکم خود و افزودن قدرت خانواده و عشیره خویش به موضوع دیگری توجه نداشتند، در اندک مدتی حاضر به جانفشانی برای متعالی ترین ارزش های الهی و انسانی گردیدند. شرح تحولات گسترده جامعه عرب در این مختصر مقدور نیست.

اگرچه تمام جامعه اسلامی حقیقتاً به ارزش های اسلامی ایمان نیاورده بود که فرمود:

«وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیم»[1] و برخی از آن بادیه‌نشینان کسانی هستند که آنچه را [در راه خدا] هزینه می‌کنند، خسارتی [برای خود] می‌دانند، و برای شما پیشامدهای بد انتظار می‌برند. پیشامدِ بد برای آنان خواهد بود، و خدا شنوای داناست، لکن گروه دیگری هم بودند که؛

و مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلوَاتِ الرَّسُولِ أَلاَ إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیم.»[2] و برخی [دیگر] از بادیه‌نشینان کسانی‌اند که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و آنچه را انفاق می‌کنند مایه تقرّب نزد خدا و دعاهای پیامبر می‌دانند. بدانید که این [انفاق] مایه تقرّب آنان است. به زودی خدا ایشان را در جوار رحمت خویش درآوَرَد، که خدا آمرزنده مهربان است.

تلاش و کوشش مسلمانان صدر اسلام در چند آیه از قرآن کریم مورد تقدیر و عنایت الهی قرار گرفته است:

«و السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیم»[3]

در نگاه دینی، تن پروری و راحت طلبی سبب اصلی انحطاط یک جامعه منسجم است و همه باید نسبت به ترویج و نشر این فرهنگ در میان مردم خصوصاً جوانان هشیار باشند. امید است که این مختصر برای خوانندان محترم مفید باشد
و پیشگامانِ نخستین از مهاجران و انصار، و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند، و برای آنان باغ هایی آماده کرده که از زیر [درختان] آن نهرها روان است. همیشه در آن جاودانه‌اند.

این است همان کامیابی بزرگ و حتی برخی اشتباهاتشان مورد مغفرت الهی قرار گرفت که فرمود: «لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِیِّ وَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِیم.»[4]

هر آینه خدا [به بخشایش خویش و قبول توبه] بر پیامبر و مهاجران و انصار که در هنگام سختی و دشواری- رفتن به جنگ تبوک- از او پیروی کردند بازگشت پس از آنکه دلهای گروهی از آنان در آستانه لغزش و کجروی بود- که چرا باید با کمبود وسایل و غذا در شدت گرما راه دراز تبوک را در پیش گیریم- و باز [به بخشایش خود] بدیشان روی کرد و توبه‌ شان را پذیرفت، که او به آنان رئوف- دلسوز- و مهربان است.

و مهر رضایت الهی در موضوع بیعت رضوان به گویایی بیان می‌کندکه: «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُۆْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیبا.»[5]

هر آینه خدای از مۆمنان خشنود شد آنگاه که با تو در زیر آن درخت- در حدیبیه- بیعت می‌کردند، آنچه را در دلهایشان بود- از راستی و پاکی نیت و وفا- دانست، پس آرامش را بر آنان فرو آورد و ایشان را پیروزی ای نزدیک- فتح خیبر- پاداش داد.

حضرت فاطمه

با این حال ما ملاحظه می‌کنیم که همین جامعه پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) حاضر به پذیرش ولایت وصی ایشان نشده و با فراموشی ارزش های والای الهی دوباره به برخی از مناسبت های قبیله‌ای جاهلیت بازگشت. بحث سر علت اصلی این موضوع است که چرا مسلمانان با فاطمه (سلام الله علیها) چنان کردند و دختر پیامبر را آزردند.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) در خطبه خود با اشاره به عقبگرد مردم به این موضوع توجه کرده و فرمودند:

«فانی حرتم بعد البیان؛ و اسررتم بعد الاعلان؛ و نکصتم بعد الاقدام؛ و اشرکتم بعد الایمان..الا و قد اری ان قد اخلدتم الی الخفض و ابعدتم من هو احق بالبسط و القبض و اقواهم علیه و خلوتم بالدعة و نجوتم من الضیق بالسعة فمججتم ما وعیتم و دسعتم الذی تسوغتم»

پس چرا بعد از آن همه بیانات قرآن و پیامبر(صلی الله و علیه وآله) امروز حیران مانده‌اید؟ چرا حقایق را بعد از آشکار شدن مکتوم می‌دارید و پیمان های خود را شکسته‌اید و بعد از ایمان راه شرک را پیش گرفته‌اید؟...آگاه باشید من چنین می‌بینم که شما رو به راحتی گذارده‌اید و عافیت طلب شده‌اید، کسی را که از همه برای زعامت و اداره امور مسلمین شایسته‌تر بود دور ساختید، و به تن پروری و آسایش در گوشه خلوت تن دادید و از فشار و تنگنای مسئولیت ها به وسعت بی تفاوتی روی آوردید.[6]

در این بخش از خطبه، حضرت زهرا (علیهاالسلام) «آسوده طلبی و تن پروری» را مهمترین علت انحطاط جامعه اسلامی دانسته‌اند. از فرمایش حضرت استفاده می‌شود که تن پروری یکی از عواملی بود که توده مردم حاضر به پذیرش حکومت علوی نشدند، چرا که می‌دیدند با رهبری امام امیرالمۆمنین(علیه السلام) باید به سختی های زیادی برای اسلام تن دهند.

اتفاقاً در خود قرآن کریم هم به این حقیقت اشاره شده که صبر و تقوا رمز موفقیت مسلمانان است و سستی عامل ضعف و وادادگی می‌باشد:

«و إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاَ یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیْئا»[7]

و اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمی‌رساند.

اگر می بینیم که امت، پنجاه سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرزندشان امام حسین (علیه السلام) را مظلومانه به شهادت رساندند، به سبب انحرافاتی بود که مردم در اثر قرار نگرفتن مربی جامعه در منصب هدایت و تربیت با آن مواجه شدند

«و لاَ تَهِنُوا و لاَ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُم الْأَعْلَوْن إِنْ كُنْتُمْ مُۆْمِنِین»[8]

و سستی نورزید و اندوهگین مباشید که اگر مۆمن باشید شما برترید.

اگر مسلمانان همانگونه که گوش به فرمان پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) بودند، پس از رحلت ایشان به وصی حضرتش که به تعبیر صدیقه طاهره(علیهاالسلام) شایسته‌ترین فرد امت برای رهبری بود، توجه می‌کردند مسلماً همان توفیقات و اصلاحات تربیتی در جامعه اسلامی ادامه میافت. اگر می بینیم که امت، پنجاه سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرزندشان امام حسین(علیه السلام) را مظلومانه به شهادت رساندند، به سبب انحرافاتی بود که مردم در اثر قرار نگرفتن مربی جامعه در منصب هدایت و تربیت با آن مواجه شدند.

در هر جامعه دیگری هم تا زمانی که مردم نسبت به ارزش ها و آرمان های خود حساسیت لازم را نداشته باشند و به دنبال راحت طلبی و آسوده خاطری گام بردارند، طولی نخواهد کشید که هم دشمنان خارجی بر آنها غالب خواهند شد و هم در درون خود با اختلافات و فساد مواجه می‌گردند.

خلاصه بحث اینکه: از نگاه دینی، تن پروری و راحت طلبی سبب اصلی انحطاط یک جامعه منسجم است و همه باید نسبت به ترویج و نشر این فرهنگ در میان مردم خصوصاً جوانان هشیار باشند. امید است که این مختصر برای خوانندان محترم مفید باشد.

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک.

والحمد لله رب العالمین

 

پی نوشت ها:

[1] - توبه 98 ترجمه آقای فولادوند.

[2] - توبه99 ترجمه آقای فولادوند.

[3] - توبه100 ترجمه آقای فولادوند.

[4] - توبه117 ترجمه آقای مجتبوی.

[5] - فتح18 ترجمه از آقای مجتبوی.

[6] - ترجمه از آقای مکارم شیرازی.

[7] - آل عمران120 ترجمه آقای فولادوند.

[8] - آل عمران139 ترجمه آقای گرمارودی.

سید محمد مهدی رفیعی پور      

استاد حوزه و دانشگاه            

بخش قرآن تبیان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بازگشت مردم به جاهلیت در بیانات دختر رسول هدایت

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:یکشنبه 24 فروردین 1393-07:38 ق.ظ

بازگشت مردم به جاهلیت در بیانات دختر رسول هدایت


جاهلیت دوران قبل بعثت رسول الله است و زندگی عرب ها در آن، آمیخته با انواع آداب و رسوم بی‌مبنا و خرافات فکری و رفتاری گشته بود. در کنار کعبه می‌زیستند و حرمت ظاهری آن را نگه می‌داشتند؛ اما پرستش بت های فراوان و تفاخر به نژاد و قبیله در بینشان رایج بود. در اینجا اشاره به "مسأله جاهلیت" در خطبه فدک می‌کنیم تا سرآغازی برای درک های عمیق تر و جدیدتر ما از این مفهوم و شکل های جدیدتر آن باشد.


جاهلیت

فاطمه زهرا در اوایل سخنان خویش به رسالت پیامبر و دعوت و مبارزات ایشان پرداختند و سپس فرمودند:

بر لب پرتگاه آتش بودید. به خاطر ضعف و ناتوانی شما، هر کس از راه می‌رسید، می‌توانست شما را نابود کند، همچون جرعه‌ای برای تشنه و لقمه‌ای برای خورنده و شکار هر درنده و لگدکوب هر رونده و پایمال هر رهگذری می‌شدید. از آب گندیده و ناگوار می‌نوشیدید و از پوست جانور و مردار سدّ جوع می‌کردید. پست و ناچیز بودید و از هجوم همسایه و همجوار در هراس. در چنین حالی خداوند تبارک و تعالی محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم پیام‌آور خود را به سوی شما گسیل داشت...

جای دقت وجود دارد که چرا سالها پس از استقرار اسلام، فاطمه زهرا مردم را به یاد دوران جاهلیت و نیز سختی های ابتدای اسلام در مکه می‌اندازند. بعید نیست که اشاره آن بانو به تکرار جاهلیت پیش از اسلام در دوران اسلام باشد، همانطور که قرآن چند سال قبل تر به مسلمانان درباره عقبگرد خود چنین هشدار داده بود که " آیا اگر محمد بمیرد یا کشته شود، به روش گذشتگان و نیاکان خود برمی‌گردید؟": وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرینَ (آل عمران، 144)

قرآن به ما می‌آموزد که تفکرات و رفتارهای جاهلیت ممکن است بار دیگر ظاهر شود. مثلاً قرآن کلمه جاهلیت را درباره برخی مسلمانان نیز به کار برده که "به خدا گمان های غیر حق از نوع گمان های جاهلیت دارند"

عقب گرد ناگوار

بعد از استقرار دعوت پیامبر و نازل شدن دیگر ظهور مجدد بت های ظاهری و رسوم جاهلی قدیمی ممکن نبود؛ اما رسوم جاهلانه جدیدی در میان مردم پیدا شد که با ظاهری اسلامی آراسته شده بود و پیروی از آن به جای قرآن، در حقیقت عقبگرد محسوب می‌شد. رسول الله، از این امر آگاه بودند و درباره عقبگرد مردم بعد از مرگشان خبر داده بودند (کافی، ج 8، ص 345)؛ کار به جایی رسید که بیست و پنج سال پس از رحلت رسول خدا، در روزی که مردم بعد از قتل عثمان با علی علیه السلام بیعت کردند، آن حضرت فرمود: "هشیار باشید که روزگار آزمایش به همان شکل خود در روز بعثت پیامبر به شما باز گشته" (نهج البلاغه، خطبه 16)

 

جاهلیت و بت‌پرستی با ظاهری اسلامی

صلاحیت پیروی آنقدر برای خدا مهم است که اگر بدون توجه به صلاحیت رهبرها از آنها اطاعت کنیم، گویا آنان را در مقابل خدا تبدیل به بت کرده و به جای خدا آنان را پرستیده‌ایم.

نقطه آغاز جاهلیت بعد اسلام، سرپیچی مسلمین از قبول کسی است که رسول الله به امر خدا او را به جانشینی تعیین و در غدیر به مردم ابلاغ فرموده بود.

در حقیقت اطاعت از عقاید نادرست و پیروی از افراد ناصالح نوعی عبادت است که نه در مقابل خدا، بلکه در برابر بتهایی از جنس عقیده و انسان انجام می‌شود. از همین روست که قرآن به یهودیان و مسیحیان زمان خود اشکال می‌گیرد که علما و راهبان خود را به جای خدا، "رب" خود قرار داده بودند. (توبه، 31) در حالی که می‌دانیم یهودیان و مسیحیان هرگز بزرگان دینی را "خدا" نخوانده‌اند؛ بلکه با وجود آنکه از بدکاری ها و فتواهای نادرست آنها اطلاع داشتند ، باز از آنها پیروی می‌کردند و به این معنا آن انسان ها را عبادت می‌کردند.(کافی، ج 1، ص 53)

حضرت فاطمه
دنباله‌روی از نظرات مخالف قرآنی، جاهلیت جدید

آنجا که حق برای ما روشن باشد و آیات قرآن و سنت های قطعی نبوی برای ما وجود داشته باشد، پیروی کردن از هر حرف و نظر دیگری،‌ حکم جاهلیت خواهد بود. از این رو بود که فاطمه زهرا درباره نظر ابوبکر که می‌گفت انبیاء ارث نمی‌گذارند، آیاتی از قرآن را تلاوت فرمود که نشانه ارث گذاشتن انبیاء است، مانند آیه شانزدهم سوره نمل: "وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ" بنابراین هر نظری خلاف قرآن حکم جاهلیت است. آن بانو درباره حکم جاهلیت آیه 50سوره مائده را تلاوت فرمود:

أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ

پس آیا [با وجودِ مشعل نبوّت و آیات روشن قرآن در میانشان] داوری جاهلیت را می‌طلبند؟! و برای قومی که یقین دارند، چه کسی در داوری بهتر از خدا است؟ (50)

 

هشداری برای امروز از خطبه دیروز

یکی از وسوسه‌های شیطان آن است که ما را مشغول بدی های دیگران کند تا فراموش کنیم که همانها درباره خود ما نیز ممکن است رخ دهد. مسأله بازگشت جاهلیت و بت‌پرستی نیز از این قبیل است و منحصر به ایام بعد از رحلت رسول خدا نمی‌شود؛ بلکه در زندگی یکایک ما ممکن است رخ دهد. مثلاً هر حرفی را که بدانیم ریشه و مبنای درستی ندارد، اما بر اثر جو اجتماع یا ترس یا تبلیغات یا امیال درونی خودمان قبول کنیم، داخل در این بت‌پرستی شده‌ایم. تبعیت مشتاقانه از سخنان هرکس که بدانیم خلاف حق حرف می‌زند، در مسائل کوچک باشد یا بزرگ، از انواع همین بت‌پرستی هاست.

در حقیقت اطاعت از عقاید نادرست و پیروی از افراد ناصالح نوعی عبادت است که نه در مقابل خدا، بلکه در برابر بتهایی از جنس عقیده و انسان انجام می‌شود. از همین روست که قرآن به یهودیان و مسیحیان زمان خود اشکال می‌گیرد که علما و راهبان خود را به جای خدا، "رب" خود قرار داده بودند

امکان ظهور مجدد جاهلیت در میان همه جوامع اسلامی

قرآن به ما می‌آموزد که تفکرات و رفتارهای جاهلیت ممکن است بار دیگر ظاهر شود. مثلاً قرآن کلمه جاهلیت را درباره برخی مسلمانان نیز به کار برده که "به خدا گمان های غیر حق از نوع گمان های جاهلیت دارند"(آل عمران، 154) و " آیا حکم جاهلیت را می‌خواهند؟"(مائده، 150) و خطاب به زنان پیامبر (بلکه همه زنان) آمده است که "مانند دوران جاهلیت نخستین (به خودنمایی) خود را بروز ندهید"(احزاب، 33)

از قضیه ازدواج جویبر با ذلفا در زمان رسول خدا رخ داد می‌فهمیم که هرگاه بار دیگر ملاک های صرفاً مادی ملاک اصلی در ازدواج ها گردد، نخوت جاهلیت بازگشت نموده‌است.

 

بت هایی غیر از سنگ و چوب

اگر به این رشد فکری رسیده باشیم که بت منحصر در سنگ و چوب نیست، در زندگی خود بت های بسیاری را می‌بینیم که در درجه اول برای خود و در مرحله بعد برای دیگران باید بشکنیم؛ بنابراین باید با هشیاری بسیار زندگی کنیم و از خود در برابر پرستش بت ها مراقبت نماییم. یادآوری عملکرد مسلمانان اولیه می‌تواند بجای خرده‌گیری مایه عبرت ما باشد.

روح الله رستگار صفت

بخش قرآن تبیان   




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: این شهید از ماست

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:شنبه 23 فروردین 1393-07:13 ق.ظ

همان شب که شب شهادت ایشان است، یکی از برادرانمان در آن اردوگاه خواب می‌بیند که بی‌بی‌ فاطمه زهرا(س) وارد اردوگاه شدند. سه نفر از خانم‌ها هم ایشان را همراهی می‌کنند. خانم فاطمه زهرا(س) مستقیم تشریف آوردند به همین آسایشگاهی که شهید حاج منصور زرنقاش در آن به شهادت رسیده بودند. حضرت فاطمه زهرا(س) می‌فرمایند که «حاج منصور از ماست و می‌خواهیم او را با خودمان ببریم».
کد خبر: ۳۸۶۵۹۱
تاریخ انتشار: ۱۴ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۹ - 03 April 2014
نام و یاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) در دوران دفاع مقدس در جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها جاری بود و هر لحظه از شبانه روز انوار آن بانوی بزرگوار احساس می‌شد. در زمان‌ها و مکان های خطرناک از جمله در اوج عملیات‌ها و در هنگامی که به قول بچه بسیجی‌ها «کار» گره می‌خورد و تمام امید‌ها قطع می‌شد، یاد و توسل به این کوثر الهی بود که گره‌ها را باز می‌کرد و راه را می‌گشود.

ایام فاطمیه در جبهه‌هایی که انوار فاطمی در آن منتشر می‌شد دیدنی بود و عرض ارادت‌های رزمندگانی که به عشق زیارت کربلای فرزندش حضرت سیدالشهدا اباعبدالله الحسین (ع) و با لبیک به خمینی کبیر (ره) به جبهه‌ها آمده بودند مثال زدنی است. ارادت ایثارگران دفاع مقدس نسبت به بی‌بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) زبانزد خاص و عام بود.

هرگاه رمز «یازهرا» در بی‌سیم‌ها می‌پیچید، دل‌ها به غربت و مظلومیت مدینه گره می‌خورد.
بسیجیان عارف، به فراز حضرت زهرا (س) در دعای توسل که می‌رسیدند، اشک از چشم‌هایشان جاری می‌شد. دل‌هایشان هوای بقیع می‌کرد. بر پیشانی بند‌هایشان نام مبارک زهرا (س) می‌درخشید و قلب‌هایشان خانه عشق به آن بانوی بزرگ بود و شعارشان این بود: «می‌روم تا انتقام سیلی زهرا (س) بگیرم».
 
این ارادت‌ها گاهی در سنگرهای جبهه بود و گاه از کنج اردوگاهایی که آزادگان سرافراز ما در آن غربت می‌کشیدند. ارادت‌هایی که هیچ گاه بی‌پاسخ نماند و همواره دست کریمانه حضرت زهرا (س) به یاری این بزرگمردان می‌شتافت.
در این روز‌ها که با نام و ذکر شهادت جانسوز این عزیز حق گره خورده است، ضمن عرض تسلیت سالروز شهادت مظلومانه کوثر نبوی، نگاهی داریم به نمونه‌هایی از این توسل‌ها و اردات‌های رزمندگان و توجهات و اجابت‌های حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (س).

نام زهرا را برای دخترانش برگزید

شهید حاج محمدجعفر نصر اصفهانی، عشق و علاقه و اعتقاد زیادی به حضرت زهرا (س) داشت، به همین دلیل می‌خواست نام دختر اولش را «فاطمه» بگذارد. از آنجا که نام من هم فاطمه بود، به خانه ما آمد و از من پرسید: «اجازه می‌دهید نام دخترم را فاطمه بگذارم؟»

من که علاقه بسیار زیاد او را نسبت به آن حضرت می‌دانستم، پاسخ دادم: «مادر! من هم از این نامی که برای فرزندت انتخاب کرده‌ای، بسیار خوشحالم». چند سال بعد، دختر دوم خود را هم «زهرا» نام نهاد.
برگرفته از کتاب ره یافته عشق ـ صفحه ۱۲۱

محفل نورانی

روز جمعه بود. من و چند تن از دوستان شهرستانی در دانشکده مانده بودیم. شهید حاج محمد جعفر نصر اصفهانی، هم که از روز قبل نگهبان بود، پیش ما بود. شهید به ما گفت: «هیأتی به نام «هیأت فاطمیون» هست. اگر می‌خواهید محیط برای شما خسته‌کننده نباشد و بیکار نباشید، شما را به این هیأت می‌برم. به سود شما هم خواهد بود».

ما دو، سه نفر، صبح از دانشکده راه افتادیم به طرف میدان «حر». در آنجا یک راننده منتظر ما بود. سوار ماشین شدیم و ما را به هیأت فاطمیون بردند. چنان تأثیری در ما گذاشت که روزهای بعد اگر جعفر آقا هم نبود، به نحوی خودمان را به آنجا می‌رساندیم و از این محفل روحانی بهره می‌بردیم.

جالب اینجا بود که اگر در آن هیأت نامی از بی‌بی فاطمه زهرا (س) می‌آمد، شهید نصر به گریه می‌افتاد و حالتی معنوی به او دست می‌داد.
بر گرفته از کتاب ره یافته عشق ـ صفحه ۱۱۸

تا زنده ام ، این قضیه را برای کسی بازگو نکن

چند شب پیش از عملیات، شهید احمد جولاییان همراه با یکی از دوستانش برای انجام آخرین شناسایی به محور دشمن رفته بود. درست در‌‌ همان محوری که قرار بود امشب در آن عملیات اجرا شود، در حالی که نهر ابوعقاب پر از موانع بود، احمد و دوستانش خیلی آرام و با احتیاط وارد نهر شدند و به هر زحمتی که بود، از موانع گذر کردند و خود را به عمق دشمن رساندند.

سنگرهای کمین عراقی‌ها را شناسایی کردند و پس از شناسایی کامل در حال برگشت، هر دو در سیم‌های خاردار و لابلای موانع گیر کردند. اسلحه کلاشی که پشت سرشان بود و برای احتیاط برده بودند، ‌طوری در سیم‌های خاردار گیر کرده بود که حتی نمی‌توانستند تکان بخورند. در آن ساعت، آب جزر شده بود، با دشمن نیز بیش از چند متر فاصله نداشتند. هر قدر تلاش کردند که خود را‌‌ رها کنند، نتوانستند. دریافتند که لحظه موعود فرا رسید، راه بازگشتی نیست. در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود، یکدیگر را در آغوش گرفتند و حلالیت طلبیدند.

آن روز‌ها ایام فاطمیه بود، به حضرت زهرا (س) متوسل شدند. دوست احمد به هر زحمتی از شر سیم‌های خاردار نجات پیدا کرد؛ اما وضعیت احمد، بسیار دشوار‌تر بود و امکان رهایی او وجود نداشت. از احمد خداحافظی کرد و به سوی نیروهای خودی برگشت. احمد تصمیم گرفت هر طور شده از این گرفتاری نجات پیدا کند، چون اگر اسیر می‌شد، ممکن بود زیر شکنجه و شلاق، حرف بزند و عملیات لو برود. دوست احمد در حالی که به عقب برمی‌گشت، احساس کرد چیزی به سرعت به طرفش می‌آید. با خود گفت: «بدبخت شدم! عراقی‌ها هستند! حتما احمد را گرفته‌اند و حالا به طرف من می‌آیند».

به زیر آب رفت، تا او را نبینند. وقتی آهسته از زیر آب بیرون آمد، کسی به طرف او می‌آمد. خطاب به او فریاد می‌زند: «قف! لاتحرکوا! (ایست! بی‌حرکت!)».

احمد خود را در آغوش او انداخت و هر دو ‌چند دقیقه با صدای بلند گریستند. پرسید: «احمد! چطوری نجات پیدا کردی؟».

ـ «نمی‌دانم چه شد! هر قدر تلاش کردم که خودم را از شر سیم‌های خاردار خلاص کنم، نتوانستم. وضعیتم لحظه به لحظه بد‌تر می‌شد. نمی‌دانستم چه بکنم. موانع در حال تکان خوردن و بسیار خطرناک بود،‌ چون توجه دشمن را به سمت من جلب می‌کرد. از همه کس و همه جا ناامید، به ائمه ـ علیهم السلام ـ متوسل شدم. یکی یکی سراغ آن‌ها رفتم. یک لحظه یادم آمد که ایام فاطمیه است. دست دعا و نیازم را به طرف حضرت فاطمه (س) دراز کردم و با تمام وجودم از ایشان خواستم که نجاتم بدهند. گریه کردم. دعا کردم. در همین حال احساس کردم یکی پشت لباسم را گرفت، مرا بلند کرد و در آب اروند پرتم کرد. آن حالت را در هشیاری کامل احساس کردم».

احمد این ماجرا را برای دوستش تعریف کرد، او را قسم داده بود که تا زنده است، آن را برای کسی بازگو نکند. (*)

***

مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی در خصوص ارادت و عشق آزادگان عزیز در دوران اسارت خاطرات فراوانی دارد که سه خاطره از آن‌ها را به نقل از کتاب حماسه‌های ناگفته تقدیم می‌کنیم:

به حق فاطمه زهرا (س) این آب را از دستم بگیر

در اسارت، اذان گفتن با صدای بلند ممنوع بود. ما در آنجا اذان می‌گفتیم، اما به گونه‌ای که دشمن نفهمد.
روزی جوان هفده ساله ضعیف و نحیفی، موقع نماز صبح بلند شد و اذان گفت. ناگهان مأمور بعثی آمد و گفت: «چیه؟ اذان می‌گویی؟ بیا جلو»!

یکی از برادران اسدآبادی دید که اگر این مؤذن جوان ضعیف و نحیف، زیر شکنجه برود معلوم نیست سالم بیرون بیاید، پرید پشت پنجره و به نگهبان عراقی گفت: «چیه؟ من اذان گفتم نه او».
آن بعثی گفت: «او اذان گفت».

برادرمان اصرار کرد که «نه، اشتباه می‌کنی. من اذان گفتم».
مأمور بعثی گفت: «خفه شو! بنشین فلان فلان شده! او اذان گفت، نه تو».
برادر ایثارگرمان هم دستش را گذاشت روی گوشش و با صدای بلند شروع کرد به اذان گفتن. مأمور بعثی فرار کرد.

وقتی مأمور عراقی رفت، او رو کرد به آن برادر هفده ساله که اذان گفته بود و به او گفت: «بدان که من اذان گفتم و شما اذان نگفتی. الان دیگر پای من گیر است».

به هر حال، ایشان را به زندان انداختند و شانزده روز به او آب ندادند. زندان در اردوگاه موصل (موصل شماره ۱ و ۲) زیر زمین بود. آنقدر گرم بود که گویا آتش می‌بارید.

آن مأمور بعثی، گاهی وقت‌ها آب می‌پاشید داخل زندان که هوا دم کند و گرم‌تر شود. روزی یک دانه سمون (نان عراق) می‌دادند که بیشتر آن خمیر بود.

ایشان می‌گفت: «می‌دیدم اگر نان را بخورم از تشنگی خفه می‌شوم. نان را فقط مزه مزه می‌کردم که شیره‌اش را بمکم. آن مأمور هم هر از چند ساعتی می‌آمد و برای این‌که بیشتر اذیت کند، آب می‌آورد، ولی می‌ریخت روی زمین و بار‌ها این کار را تکرار می‌کرد».

می‌گفت: «روز شانزدهم بود که دیدم از تشنگی دارم هلاک می‌شوم. گفتم: یا فاطمه زهرا! امروز افتخار می‌کنم که مثل فرزندتان آقا حسین بن علی اینجا تشنه‌کام به شهادت برسم».
سرم را گذاشتم زمین و گفتم: یا زهرا! افتخار می‌کنم. این شهادت همراه با تشنه‌کامی را شما از من بپذیر و به لطف و کرمت، ‌این را به عنوان برگ سبزی از من قبول کن.

دیگر با خودم عهد کردم که اگر هم آب آوردند سرم را بلند نکنم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم. تا شروع کردم شهادتین را بر زبان جاری کنم، دیدم که زبانم در دهانم تکان نمی‌خورد و دهانم خشک شده است.

در‌‌ همان حال، نگهبان بعثی آمد پشت پنجره،‌‌ همان نگهبانی که این مکافات را سر ما آورده بود و همیشه آب می‌آورد و می‌ریخت روی زمین. او از پشت پنجره مرا صدا می‌زد که بیا آب آورده‌ام.

اعتنایی نکردم. دیدم لحن صدایش فرق می‌کند و دارد گریه می‌کند و می‌گوید: بیا که آب آورده‌ام.
او مرا قسم می‌داد به حق فاطمه زهرا (س) که آب را از دستش بگیرم.

عراقی‌ها هیچ‌وقت به حضرت زهرا (س) قسم نمی‌خوردند. تا نام مبارکت حضرت فاطمه (س) را برد، طاقت نیاوردم. سرم را برگرداندم و دیدم که اشکش جاری است و می‌گوید: «بیا آب را ببر! این دفعه با دفعات قبل فرق می‌کند».

همین‌طور که روی زمین بودم، سرم را کج کردم و او لیوان آب را ریخت توی دهانم. لیوان دوم و سوم را هم آورد. یک مقدار حال آمدم. بلند شدم. او گفت: به حق فاطمه زهرا بیا و از من درگذر و مرا حلال کن! گفتم: تا نگویی جریان چی هست، حلالت نمی‌کنم.

گفت: دیشب، نیمه‌شب، مادرم آمد و مرا از خواب بیدار کرد و با عصبانیت و گریه گفت: چه کار کردی که مرا در مقابل حضرت زهرا (س) شرمنده کردی. الان حضرت زهرا (س) را در عالم خواب زیارت کردم. ایشان فرمودند: به پسرت بگو برو و دل اسیری که به درد آورده‌ای را به دست بیاور گرنه همه شما را نفرین خواهم کرد.

یا فاطمه! به فریادم برس!

در اردوگاه موصل، پیرمرد بزرگواری بود که بعد از نماز صبح می‌نشست و دعا می‌خواند. بعثی‌های پلید هم اگر کسی بعد از نماز صبح بیدار می‌ماند و تعقیبات می‌خواند، خیلی معترضش می‌شدند.
به هر حال، آمدند و معترض حاج حنیفه شدند. به او گفتند: «پیرمرد! این چیه که تو بعد از نماز صبح می‌نشینی و وراجی می‌کنی؟» (با لحن نابخردانه خودشان).
حاج حنیفه که ‌دید این‌ها خیلی پایشان را از گلیمشان دراز‌تر کرده‌اند. گفت: «می‌دانید بعد از نماز صبح من چه کسی را دعا می‌کنم؟» گفتند: «چه کسی را دعا می‌کنی؟» گفت: «به کوری چشم شما، ‌بعد از نماز صبح می‌نشینم و رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی را دعا می‌کنم».

نگهبان بعثی این حرف را شنید و رفت. موقع آمار، در که باز شد، حاج حنیفه را بردند و حسابی کتک زدند و او را انداختند داخل زندان.

دو نفر دیگر هم در زندان بودند. یکی از آن‌ها علیر‌ضا علی‌دوست بود که اهل مشهد است. ایشان می‌گفت: «ظهر که زندانبان غذا آورد، ما دیدیم غذا برای دو نفر است، با دو تا لیوان چای. گفتیم: ما سه نفریم. گفت: این پیرمرد ممنوع از آب و غذاست.

چهار روز به این پیرمرد یک لقمه غذا و یک قطره آب ندادند. هرچه ما اصرار کردیم، امکان نداشت. زندانبان می‌ایستاد تا ما این لیوان چای را بخوریم و بعد که خاطرجمع می‌شد، می‌رفت.

روز چهارم دیدیم که حاج حنیفه دیگر توانایی اینکه نمازش را روی پا بخواند، ندارد. او نشسته نمازش را خواند و به جای اینکه بعد از نماز، تعقیبات بخواند، دراز کشید و همین‌جور شروع کرد با فاطمه زهرا (س) از تشنگی خودش صحبت کردن. عرض می‌کرد: فاطمه جان! از تشنگی مردم، به فریادم برس!

ما به بعثیان پلید التماس می‌کردیم، ولی حاج حنیفه گرسنه و تشنه، چشمش را به روی عراقی‌ها بلند نمی‌کرد، تا چه برسد به این‌که زبانش را باز کند.
عزتش را این‌طور حفظ می‌کند ولی از آن طرف، تشنگی خودش را با فاطمه زهرا (س) در میان می‌گذارد.

علی‌دوست می‌گفت: «روز چهارم آنقدر از تشنگی نالید تا این‌که چشم‌هایش بسته شد و به خواب عمیقی فرو رفت. ما دو نفر، متوسل به فاطمه زهرا (س) شدیم و عرض کردیم: یا فاطمه! عنایتی کنید تا ما بتوانیم امروز یک لیوان چای برای حاج حنیفه نگه داریم.
بالاخره تصمیم گرفتیم از دو لیوان چای، نصف یک لیوان را من سر بکشم و نصف دیگر را آن برادر، طوری که زندانبان عراقی متوجه نشود و یک لیوان چای را مخفیانه در یک قوطی بریزیم. به هر حال، آن روز توانستیم یک لیوان چای را نگه داریم.

زندانبان رفت و ما منتظر بیدار شدن حاج حنیفه بودیم که این لیوان چای را به او بدهیم. بعد از لحظاتی، دیدیم بیدار شد، اما با چهره‌ای برافروخته و شاداب. بلند شد و شروع کرد به خندیدن و صحبت کردن. دیدیم، این، آن حاج حنیفه نیست که با ضعف و ناتوانی نمازش را نشسته خواند و دراز کشید و به‌‌ همان حالت، ‌با فاطمه زهرا (س) عرض حاجت می‌کرد و از تشنگی می‌نالید.

به هر حال، آرام آرام سر صحبت را باز کردیم و گفتیم: امروز به برکت توسل شما، ما توانستیم یک لیوان چایمان را نگه داریم.
حاج‌حنیفه خندید و گفت: خیلی ممنون! خودتان بخورید. نوش جانتان! الان در عالم خواب، فاطمه زهرا (س) هم از شربت سیرابم کردند و هم از غذا سیرم نمودند و آن طعم شیرین شربتی که از دست مبارک حضرت زهرا (س) خوردم، هنوز کام مرا شیرین نگه داشته است. من این چای تلخ شما را نخواهم خورد.

حاج منصور زرنقاش و شهدا در حرم آقااباعبدالله الحسین (ع) مشرف بودند.
یکی از برادران عزیزی که در بند اسارت دشمن درآمد، مرحوم آزاده،‌ شهید حاج منصور زرنقاش بود.

ایشان در اردوگاه ۱۱ یا ۱۳ که من در آنجا نبودم، خدمتگزار جمع اسرا بود. قبل از اسارت کاروان‌دار حج بودند، در نتیجه، در اسارت هم شروع می‌کند همان‌طور به خدمتگزاری و عهده‌دار مسئولیت خدماتی می‌شوند.

دشمن ایشان را شناسایی می‌کند و به هر حال، زیر شکنجه دشمن، ایشان مریض می‌شوند و کمتر از یک ماه که می‌گذرد‌‌ همان شب به شهادت می‌رسد.
همان شب که شب شهادت ایشان است، یکی از برادرانمان در آن اردوگاه خواب می‌بیند که بی‌بی‌ فاطمه زهرا (س) وارد اردوگاه شدند. سه نفر از خانم‌ها هم ایشان را همراهی می‌کنند. خانم فاطمه زهرا (س) مستقیم تشریف آوردند به همین آسایشگاهی که شهید حاج منصور زرنقاش در آن به شهادت رسیده بودند.

حضرت فاطمه زهرا (س) می‌فرمایند که «حاج منصور از ماست و می‌خواهیم او را با خودمان ببریم».

این گذشت تا شبی که نوبت کربلا به اردوگاه رسید. در اردوگاه ۱۷ که دو قسمت داشت، قسمت A و قسمت B با هم حدود یک کیلومتر فاصله داشتیم که سعی کرده بودیم به بهانه‌های گوناگون از طریق مسابقه و ورزش و هر راهی که می‌شد با هم ارتباط داشته باشیم. خود من هم همین‌طور زیاد دعوت می‌شدم که بروم آن قسمت اردوگاه.

حاج‌منصور زرنقاش شیرازی بود و برادرمان حاج موزه همشهری‌اش بود. در‌‌ همان شبی که نوبت کربلا به اردوگاه ۱۷ رسید، حاج موزه فرمودند: «خواب دیدم در حرم آقا امام حسین (ع) مشرف شده‌ایم و همه شهدا هم جمعند. در بین شهدا دیدم حاج منصور زرنقاش هم در حرم آقا مشرف هستند. خوشحال شدم. صورتش را بوسیدم و گفتم: «حاج آقا منصور اینجا چه کار می‌کنی؟» فرمود: «از‌‌ همان شب اول بی‌بی فاطمه زهرا (س) مرا آوردند در حرم فرزندش آقا امام حسین (ع)».



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امر به معروف و نهی از منکر در خطبه فدکیه

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:جمعه 22 فروردین 1393-07:39 ق.ظ

امر به معروف و نهی از منکر در خطبه فدکیه


حکمت امر به معروف و نهی از منکر در بخش بیان اسرار برخی از احکام الهی، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) سرّی از اسرار این دو واجب الهی را بیان می کند.


فدکیه

در سخنانی که حضرت فاطمه سلام الله علیها در هدایت جامعه بعد از پدرش رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد نبوی و در حضور خلیفه وقت و مردم حاضر، ایراد فرمودند عنصری محور به چشم می خورد به نام «امر به معروف و نهی از منکر».

گرچه این موضوع یکی از چند موضوعی است که حضرت زهرا سلام الله علیها درباره آن سخن گفت؛ اما اگر خواسته باشیم تنها یک عنوان به این خطبه دهیم حق آن است که نامش را خطبه امر به معروف و نهی از منکر نهیم؛ زیرا جامع ترین نامی است که می تواند تمام موضوعات این خطبه را در بر بگیرد.

 

خطاب فاطمه(سلام الله علیها) به مهاجرین و انصار

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) سخن خود را با حمد و ثنای الهی آغاز کرد؛ سپس درباره بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و رسالت آن حضرت سخن گفت؛ آنگاه رو به مهاجرین و انصار کرد و فرمود:

أَنْتُمْ عِبَادَ اللَّهِ نَصْبُ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ [1]: شما بندگان خدا! هدف امر و نهی الهی هستید.

یعنی امر و نهی خداوند برای بندگان اوست و این شمایید که باید آن را بشناسید و در عمل به امر خدا و ترک آنچه او نهی کرده است کوشا باشید. [2]

وقتی در طلیعه سخن، صحبت از امر و نهی الهی و لزوم رعایت آن باشد روشن است که قصد گوینده از تمام سخن، امر مخاطبان به معروف و نهی آنها از منکر است.

حکمت امر به معروف و نهی از منکر در بخش بیان اسرار برخی از احکام الهی، حضرت فاطمه(سلام الله علیها) سرّی از اسرار این دو واجب الهی را بیان می کند. آن حضرت درباره حکمت امر به معروف و نهی از منکر می فرماید: فَرَضَ اللَّهُ عَلَیْكُمُ ... الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَامَّةِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْكَرِ تَنْزِیهاً لِلدِّین‏: خداوند امر به معروف را برای صلاح عموم جامعه و نهی از منکر را برای پاک ماندن دین از انحرافات و کجی ها بر مردم واجب ساخت.

بنابراین امر به معروف در واقع، توجه، رعایت و نیز احترام گذاشتن به هر آن چیزی است که به صلاح مردم جامعه اسلامی است و نیز می فهماند که اگر نهی از منکر از بین مردم رخت بربندد دین دچار انحراف و کجی می شود و به راحتی و به زودی، مردم، آن گناه و انحرافی که از آن نهی نشد و در جامعه رواج پیدا کرد را جزئی از دین؛ بلکه عین دین پنداشته و بی هیچ نگرانی و حتی قربةً الی الله آن را مرتکب خواهند شد؛ مانند همان کاری که در کربلا با امام مسلمین حسین بن علی علیه السلام و خاندان و یاران مطهر او شد.

قفل بر دل و چرک بر قلب که برگرفته از آیات (24/محمد ص و 14/مطففین) است هر دو بیانگر این حقیقت است که گناه دل را می بندد و به آن اجازه نمی دهد تا انوار پاک و هدایتگر الهی را دریافت کرده و در مسیر عمل به معارف آن دستور حرکت دهد

این کلام زهرای مرضیه(سلام الله علیها) درباره این دو واجب دینی بسیار شبیه به کلام امیرمۆمنان علیه السلام است که فرمود:

فَرَضَ اللَّهُ ... الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْكَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ [3]: خداوند امر به معروف را برای اصلاح عموم جامعه و نهى از منكر را براى باز داشتن نابخردان واجب کرد.

از کنار هم گذاشتن سخن این دو معصوم علیهماالسلام این نتیجه به دست می آید که اگر نهی از منکر از جامعه برچیده شود نابخردان در دین انحراف ایجاد کرده و نزاهت آن را خدشه دار می کنند.

 

سفارش به اطاعت از فرمان الهی و خودداری از نهی الهی

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در ادامه سخنان خود، مردم را به رعایت تقوای الهی آن هم در بالاترین حد خود (حَقَّ تُقاتِه) دعوت می کند سپس به آنها می فرماید:

أَطِیعُوهُ فِیمَا أَمَرَكُمْ [به] وَ [انتَهُوا عمَّا] نَهَاكُم [عنه][4]: خدا را در آنچه شما را به آن امر کرد و نیز در آنچه شما را از آن برحذر داشت،‏ اطاعت کنید.

که این سخن، خود نیز، امر به معروف و نهی از منکری است درباره تمام دستورات الهی.

امر به معروف و نهی از منکر
توبیخ جامعه به ظاهر اسلامی

در نقل مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج آمده است که حضرت، خطاب به حاضران در مسجد نبوی که نمونه جامعه آن روز بودند نموده و آنها را با وجود امکانات و توانایی داشتند، به دلیل یاری نکردن مظلوم توبیخ می کند:

أَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْأَدَاةِ وَ الْقُوَّةِ وَ عِنْدَكُمُ السِّلَاحُ وَ الْجُنَّةُ تُوَافِیكُمُ الدَّعْوَةُ فَلَا تُجِیبُونَ وَ تَأْتِیكُمُ الصَّرْخَةُ فَلَا تُغِیثُونَ [5]: شما با اینکه دارای امکانات و نیروی انسانی و نیز ساز و کار مناسب و سلاح جنگی و دفاعی برای مقابله با ظالم را دارید؛ صدای دادخواهی من به شما می رسد؛ ولی پاسخ نمی دهید و فریاد من به گوشتان می رسد؛ اما به دادخواهی نمی آیید.

این سخن حضرت نیز امر به معروف و نهی از منکر دیگری است؛ امر به یاری مظلوم و دادخواهی از او و نهی از یاری ظالم و سکوت در برابر ظلمی که بر مظلوم روا دانسته شد.

دلیل بی توجهی به ندای آمر به معروف و ناهی از منکر در بخش پایانی این خطبه [6] آنجا که حضرت زهرا سلام الله علیها خطبه خود را به پایان می رساند و قبل از آن که قاطعانه به ادعاهای ابوبکر پاسخ گوید، دلیل این رکود و بی توجهی به ندای بانویی که به حکم وظیفه آمر به معروف و ناهی از منکر است را در خطاب به حاضران اینگونه بیان می کند:

مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِینَ الْمُسْرِعَةَ إِلَى قِیلِ الْبَاطِلِ الْمُغْضِیَةَ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبِیحِ الْخَاسِرِ أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها؟ كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِكُمْ مَا أَسَأْتُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ: ای مسلمانانی که با سرعت به قول باطل روی آوردید و در مقابل عمل ناپسند زیان آور، سکوت کردید و به آن راضی شدید! آیا در قرآن تدبر نمی کنید یا آنکه بر دلهایتان قفل هایی زده شده است؟

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) سخن خود را با حمد و ثنای الهی آغاز کرد؛ سپس درباره بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و رسالت آن حضرت سخن گفت؛ آنگاه رو به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: أَنْتُمْ عِبَادَ اللَّهِ نَصْبُ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ: شما بندگان خدا! هدف امر و نهی الهی هستید. یعنی امر و نهی خداوند برای بندگان اوست و این شمایید که باید آن را بشناسید و در عمل به امر خدا و ترک آنچه او نهی کرده است کوشا باشید

این سخن، ریشه یابی آن رکود و رکون است که جامعه اسلامی به آن گرفتار شده بود؛ یعنی تدبر نکردن در قرآن و نفهمیدن آن و چسبیدن به قرائت و خواندن الفاظ آن و توقف در آن سطح.

بنابر این تحلیلی که حضرت زهرا سلام الله علیها به ما می آموزد مردمی که در قرآن تدبر و اندیشه نکنند، آن را به راستی و درستی درک نکنند و آن را نفهمند بی تردید به آن عمل هم نخواهند کرد. در بین چنین مردمی شاید نام و آوازه ای از قرائت قرآن و الحان زیبای آن باشد اما روح قرآن مرده است و احکام آن تعطیل است. در چنین جامعه ایست که حق، غصب شده و پایمال می شود؛ اما نه وجدانی بیدار می شود و نه صدایی از کسی در می آید.

تحلیل دیگر، پوشیده شدن دلها در لایه های ضخیم و تاریک گناه است که سبب می شود معارف قرآن و عترت که همان دستورات دین است و یکی از آنها امر به معروف و نهی از منکر است به فراموشی سپرده شود. قفل بر دل و چرک بر قلب که برگرفته از آیات (24/محمد ص و 14/مطففین) است هر دو بیانگر این حقیقت است که گناه دل را می بندد و به آن اجازه نمی دهد تا انوار پاک و هدایتگر الهی را دریافت کرده و در مسیر عمل به معارف آن دستور حرکت دهد.

 

پی نوشت ها:

1.     دلائل الامامة ص 112. ادامه سخنان حضرت در این خطبه از همین منبع ذکر می شود.

2.     نَصِبَ یَنصَبُ به معنای تلاش کردن و جدیت ورزیدن است که اسم فاعل آن أنصب است و جمع آن می شود نُصب (المعجم الوسیط، ذیل ماده «نصب») که ممکن است «نصب» در متن همین باشد؛ یعنی شما بندگان خدا موظفید که در راه امر و نهی الهی تلاش کرده و جدیت کنید.

3.     نهج البلاغه، حکمت 252

4.     در برخی نسخه ها عبارت اینگونه آمده است؛ مانند الدر النظیم فی مناقب الأئمة ص 469

5.     احتجاج 1/103

6.     در نقل مرحوم طبرسی در احتجاج 1/106

امید پیشگر    

بخش قرآن تبیان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زهرا جان برای تو می نویسم!

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:پنجشنبه 21 فروردین 1393-07:45 ق.ظ

زهرا جان برای تو می نویسم!

حضرت فاطمه

سوره هل اتی زیباترین تابلوی معرفی موحد است و به زیبایی شخصیت حقیقی و حقوقی انسان کامل را در پرده زیبای هستی نشان می دهد و محور انسان کامل را در چهره جمال فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در قاب خلقت تصویر گری می کند.

این سوره فقط داستان زهرا و علی (علیهماالسلام) و بیماری حسنین (علیهماالسلام) نیست. این ظاهر قضیه است. باطن این سوره پیمانه ازلی اسم اعظم خداوند است و همه کمالات هستی را در یک شخصیت جمع می کند و آن شخص را انسان کامل می نامد.

زیبایی سوره دو چندان می شود وقتی آیه با سوال شروع می شود که آیا بر انسان روزگارانی نگذشت که لایق هیچ نبود و به معنایی منت را بر انسان تمام می کند زمانی که او را اشرف مخلوقات می نامد و اسماء الحسنی را در وجود او به صورت بالقوه قرار می دهد؟

هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئًا مَّذْکُورًا

یا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود (انسان /1)

 

شان نزول سوره دهر

این سوره به استناد شیعه و سنی در شأن اهل بیت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) نازل شده است. امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) بیمار شدند، پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) با جمعی از بزرگان اهل عرب به عیادت ایشان آمدند و به حضرت علی (علیه السلام) پیشنهاد کردند که برای سلامتی دو کودک عزیز خود نذر کنند. پس نذر کردند که اگر خدای سبحان آنها را شفا بخشید، سه روز روزه بگیرند و فاطمه (سلام الله علیها) و فضه و خادمه آنها نیز همین نذر را کردند.

پس از آن که حسنین شفا یافتند، آنها به نذر خود عمل کردند و سه روز، روزه گرفتند. اما برای افطار غذایی در خانه نداشتند. حضرت علی از شمعون یهودی سه صاع جو قرض کرد و نانی تهیه شد. به هنگام مغرب، پس از ادای فریضه مغرب، خواستند افطار نمایند که شب اول فردی مسکین، شب دوم فردی یتیم، شب سوم فردی اسیر درب منزل علی (علیه السلام) را به صدا در آوردند و درخواست غذا کردند و اهل بیت برای رضای خدا در عین نیاز، غذای خود را به آنان دادند.

همچنانکه برای کارایی و حیات کل بدن قلب صنوبری لازم است برای کارایی و حیات معنوی نیز قلب لازم است و حیات این قلب به وجود انسان کامل نیازمند است

روز چهارم علی (علیه السلام) به همراه حسنین نزد رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) آمدند در حالی که آثار ضعف و ناتوانی در چهره آنان نمایان بود پیامبر علت را جویا شد و پس از شنیدن ماجرا، گریست. در همین هنگام جبرئیل نازل شد و سوره ی انسان را آورد.

 

نقش انسان کامل در جهان خلقت

هر یک از پدیده های جهان که از آغاز پیدایش برای بقاء و تکمیل نواقص خود شروع به فعالیت کرده، نواقص و نیازمندی های خود را یکی پس از دیگری مرتفع ساخته و در حد امکان خود را به مطلوبش می رساند. تنظیم کننده این مسیر منظم اشیاء در مسیر رشد و کمال، خداوند متعال است که همه هستی را به سوی کمال هدایت می کند.

انسان نیز که یکی از همین موجودات نظام آفرینش است گذشته از هدایت عمومی، نیازمند هدایت های ویژه ای است و سزاوار حکمت خدا نیست که بندگان خویش را بدون قافله سالار زندگی رها کند.

علاوه بر آموزش معارف دینی، انسان کامل رابطه و واسطه میان زمین و آسمان، حق و خلق است، زیرا فیض و برکات حق که سبب بقای نظام هستی است بر آن نازل می شود. اگر انسان کامل نباشد هرگز عالم هستی فیض الهی را دریافت نمی کند زیرا برای گرفتن فیض الهی رابطه و تناسب شرط است. انسان کامل چون در مرحله ایمان و عمل به طهارت کامل رسیده، مظهر واقعی آیه تطهیر گردیده است.

قرآن

عالم و آدم در پناه انسان کامل حفظ می شود و هدف از خلقت نظام آفرینش ظهور و اظهار اتم انسان کامل است. او واسطه فیض الهی در حفظ عالم هستی است یعنی انوار لطف و رحمت و تجلیات حق از آیینه دل او به عالم و آدم فائض شده و نظام هستی با رسیدن به آن فیض، حفظ می شود و تا زمانی که انسان کامل در عالم باشد از حق سبحانه تجلیات ذاتی و رحمت رحمانی در خواست می کند و عالم با این استمداد و فیضان تجلیات حق محفوظ می ماند. پس انسان کامل، نگین انگشتر عالم آفرینش است.

زمین و آسمان و کوه و دریا و درخت و دریا و گل و گیاه تجلی حضرت حق است اما تجلی کامل خدا انسان کامل است که به تمام وجه و صورت خدا را نشان می دهد.

 

فاطمه انسان کامل است

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تمام ابعاد وجودی، آخرین منازل کمال انسانی را پیموده است. محور ولایت و امامت است. وجود یازده امام معصوم از ذات پاک او منشعب شده است. سوره هل اتی، کوثر و قدر در شأن و مقام او نازل شده است زیرا وجود امام معصوم باید از منشاء پاک و طاهر صادر شود و فاطمه زهرا سیده زنان عالم است. قلب همه ائمه معصومین می باشد. او خلیفه خدا و محل تجلی اسماء و صفات الهی و مظهر اسم اعظم بلکه خود اسم اعظم است.

مانند قطبی می ماند که فلک دایره وجود از اول تا آخر بر گرد او می چرخد. زمانی که در دفاع از ولایت، حامی علی بن ابیطالب می گردد و در پشتیبانی نبوت گرد و غبار از چهره پاک می کند، تجلی رحمت و رحمانیت الهی است.

جایی که بین در و دیوار قرار می گیرد تا حقیقت باطنی قرآن ناطق لگد مال نشود و آن روزی که برای فدک دادخواهی می کند، همه و همه تجلی ید الله است. در ایمان و عمل صالح کاملترین است، پیوسته به یاد خداست و هرگز از او غفلت نمی کند.

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تمام ابعاد وجودی، اخرین منازل کمال انسانی را پیموده است. محور ولایت و امامت است. وجود یازده امام معصوم از ذات پاک او منشعب شده است

فاطمه زهرا، قلب حیات معنوی است

همچنانکه برای کارآیی و حیات کل بدن قلب صنوبری لازم است، برای کارایی و حیات معنوی نیز قلب لازم است و حیات این قلب به وجود انسان کامل نیازمند است.

 

وظیفه ما چیست؟

یک فرد مسلمان اگر بخواهد مسلمان و مۆمنی کامل باشد، باید انسان کامل را بشناسد تا در روش و منش به او تأسّی کرده و بر اساس سیره او حرکت کند و در امر تربیت خویش او را سر مشق قرار دهد.

اثر عملی شناخت و تأسّی به انسان کامل اساس تربیت اخلاقی انسان هاست. فاطمه زهرا منبع فیض و رحمت لایزال الهی است. حقیقت حضرت زهرا (سلام الله علیها) با شهادت او و فقدان وجود فیزیکی او از بین نمی رود و همچنان از خداوند، رحمت و فیض را دریافت می کند و به بندگان خدا اعطاء می کند، هدایت معنوی او دستگیری، گره گشایی او تا قیام قیامت ادامه دارد. او واسطه فیض الهی در عالم هستی است چون انسان کامل، معلم است استادی می کند و مربی مردان و زنانی است که دست نیاز به سوی او دراز می کنند.

مریم خندابی   

بخش قرآن تبیان


منابع:

تفسیر المیزان –علامه محمد حسین طباطبایی

تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی

انسان کامل از نگاه امام خمینی و عارفان مسلمان – محمد امین صادقی 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رسالت بزرگ مجالس فاطمی

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:چهارشنبه 20 فروردین 1393-07:47 ق.ظ

رسالت بزرگ مجالس فاطمی

حضرت فاطمه

میزان عظمت و منزلت هر «روز» به اندازه فضیلت و بزرگى صاحب آن است؛ از این روی، ‌ایامی كه متعلق به اهل ‌بیت علیهم السلام مى ‌باشد، شایسته والاترین تکریم‌ ها و تعظیم‌ هاست. در این میان، ایامى كه منسوب به حضرت صدّیقه طاهره علیهاالسلام می ‌باشد، سزاوار والاترین بزرگداشت‌ هاست؛ چرا كه فاطمه علیهاالسلام در پیشگاه خداوند و در نزد فرشتگان، پیامبران، امامان و اولیاى الهى، داراى مقامى بی‌ بدیل و منزلتى بس عظیم است.

او یگانه دختر رسول خدا صلى الله علیه و آله، تنها كفو على مرتضى علیه السلام، مادر مهربان ائمه هُدى علیهم السلام و بزرگ‌ترین بانوى جهان اسلام؛ بلكه برترین بانوى عالم است:

                   مگو دختر! نه! تاج خلقت آباى روحانى                           مگو دختر! كه او سبع المثانى را بُوَد ثانى

               مخوانش زن كه مردان خرد در وى به حیرانى                 مگر امّ الكتاب است این بتول از وحى سبحانى.(1)

آرى، تجلیل از مقام فاطمه علیهاالسلام؛ تكریم ایمان، تقوا، علم، ادب، شجاعت، ایثار، جهاد، شهادت و در یك كلام، مكارم اخلاق است؛ مكارم اخلاقى كه پدر بزرگوار آن بانو براى اتمام آن مبعوث شد.

 

تعظیم شعائر الهى

برپایى مراسم جشن و سرور در ایام ولادت اهل ‌بیت علیهم السلام و نیز تشكیل محفل ‌هاى سوگوارى در ایام شهادت آن بزرگواران، از جمله شعایر الهى است كه تعظیم و بزرگداشت آن، هم نشانه پاكى و تقواى قلوب است و هم تثبیت كننده آن: «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَاِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ؛(2) هر كه نشان ‌های خداوند را بزرگ بدارد، آن از تقوا و پرهیزگارى دل‌هاست.

اساساً آنچه در اسلام شعایر الهى و دینى معرفى شده، به سبب تأثیر مطلوبى است كه در نفوس و اذهان مردم می ‌تواند داشته باشد. احترام و بزرگداشت شعایر، اثرى عمیق در روح مردم بر جاى می‌ نهد و این از آن روى است كه یك تبلیغ دسته جمعى، می‌تواند از بسیارى تبلیغ‌ های انفرادى پر اثرتر و کاری ‌تر باشد.

چرا که یكى از واقعیت ‌های روانشناسى اجتماعى این است كه امور دسته جمعى و عمومی‌، چه حق باشد، چه باطل، تأثیرات عظیم و عمیقى در اذهان و نفوس انسان‌ها بر جاى می‌گذارد.

بی تردید، اظهار محبت نسبت به خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله از طریق سوگواری بر مصائب آن بزرگواران، همانطور كه در آموزه های دینی اشاره شده، پسندیده و تعظیم شعائر الهی است. تعظیم و بزرگداشت یاد و خاطره پیشوایان بی‌ همتای دین، از جهات پُرشمارى حایز اهمیت است كه به مهم ‌ترین آن‌ها در این مقام، اشارتى می‌ کنیم.

مودت حقیقى نسبت به پیامبر و اهل ‌بیت پاكش علیهم السلام آن است كه تبعیت كامل و بی ‌چون و چرا از ایشان حاصل شود. این عشق مقدس هرچه بیشتر اوج یابد، استقامت و ثبات قدم بیشترى در راه دیندارى به ارمغان می ‌آورد؛ به شرط آن كه این شور و عشق پاك، با شعور و بصیرت و معرفت همراه گردد

طراوت‌‌بخشیِ ایمان

یادآورى گفتار و رفتار خدایى اهل ‌بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، همچون جوی ‌های سرشارى است كه در جان مۆمنان روان می‌گردد و باغستان اندیشه و گلستان دل‌ های ایشان را آبیارى نموده، به آن شادابى و سرزندگى می ‌بخشد و افسردگى و پژمردگى را از آن می‌ سترد.

آرى، همین مجالس ذكر و یاد اهل ‌بیت علیهم السلام  است كه احساسات دینى ما را زنده نگه می ‌دارد و آن را به بالندگى و كمال می‌ رساند. پیامبر رحمت، محمد مصطفى صلى الله علیه وآله امت خویش را به برگزارى این گونه مجالس و محافل تشویق می ‌نمایند و می‌ فرمایند:

«یكدیگر را ملاقات كنید و از احادیث ما بگویید؛ چرا كه حدیث ما جلابخش قلوب است. همانا دل‌ها، چونان شمشیرها، زنگار می ‌گیرند؛ جلا و صیقل دل ‌ها به ذكر حدیث است».(3)

دل‌های مُرده و افسرده بر اثر دنیاگرایی ‌ها، شهوت‌ جویی ‌ها، جاه‌ طلبی ‌ها و... در پى یادآورى احادیث اهل‌بیت علیهم السلام سیره عملى ایشان جان تازه ‌اى می ‌یابد، و با نشاط و پرتوان در سیر به سوى حق، سرعت می ‌گیرد. امام صادق علیه السلام می ‌فرمایند: همانا احادیث ما، قلب ‌ها را زنده می ‌گرداند.(4)

در واقع، این محبت، در سازندگی معنوی و عاطفی نقش ویژه ای دارد كه هیچ چیز دیگر نمی تواند جای آن را پر كند و لذا اهل بیت علیهم السلام تأكید ویژه ای در مورد گریاندن و گریستن بر مصایب خاندان نبوت داشتند، و خود نیز با تشویق مرثیه سرایان و استماع مرثیه آنان، زمینه گسترش این فرهنگ را در میان پیروان خود فراهم می كردند، چنان كه از یكی از شعرای معاصر امام باقر علیه السلام به نام "كمیت" نقل شده كه پس از مرثیه سرایی نزد آن حضرت و گریستن آن بزرگوار بر مصائب اهل بیت علیهم السلام، فرمود:

«ما مِن رَجُل ذَكَرَنا أو ذُكِرنا عِندَهُ، فَخَرَجَ مِن عَینَیهِ ماءٌ ولَو قَدرَ مِثلِ جَناحِ البَعوضَةِ ، إلاّ بَنَی اللهُ لَهُ بَیتاً فِی الجَنَّةِ، وجَعَلَ ذلِكَ حِجاباً بَینَهُ و بَینَ النّار» (5) هیچ كس نیست كه ما را یاد كند و یا در نزدش یاد شویم و از چشمانش اشكی بیاید، هر چند كه به اندازه بال پشه، مگر این كه خداوند، برایش خانه ای در بهشت بنا می كند، و آن را میان او و آتش حجاب قرار می دهد.

بارى، زُداینده زنگارهاى غفلت از آینه ‌های دل و جان ما، یادآورى گفتار و كردار بیان اهل ‌بیت علیهم السلام می‌ باشد و بس؛ همانان كه روحشان، سراسر جلوه‌ نمای جمال و جلال الهى گردیده است.

حضرت محمد
برافروختن شور و شعور

وابستگی ‌های عمیق قلبى و عاطفى به اهل ‌بیت علیهم السلام همچون سپرى پولادین، بیمه كننده فرد و جامعه در برابر گناهان، آلودگی‌های اخلاقى و فسادهاى اجتماعى است.

پاى بندى به مظاهر مذهبى و بزرگداشت شعایر الهى، برانگیزنده و استوار كننده عواطف پاك و مقدس نسبت به خاندان پیامبر می ‌باشد؛ همان عواطف مقدسى كه از جانب خداوند در مقام اجر رسالت بر همه مسلمانان واجب گردیده است: «قُلْ لاَ أَسْئَلُكُمْ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُربَى»؛(6) بگو من هیچ پاداشى بر رسالتم نمی ‌خواهم؛ جز دوست داشتن نزدیكانم (اهل بیتم).

با دقت در اخبار متواترى مانند حدیث ثقلین، حدیث سفینه و امثال آن‌ها كه شیعه و سنى از رسول خدا صلى الله علیه وآله روایت کرده ‌اند؛ روایاتى كه مردم را براى فهم كتاب خدا و درك حقایق آن و شناسایى اصول و فروع دین به اهل ‌بیت علیهم السلام ارجاع داده است، هیچ شكى باقى نمی ‌ماند كه مراد از وجوب عشق و مودت اهل‌بیت علیهم السلام به عنوان اجر رسالت، این بوده است كه این عشق و محبت را وسیله ‌ای براى ارجاع همیشگى مردم به ایشان قرار دهد تا اهل‌ بیت علیهم السلام در هر جا و هر زمان، مرجع تقلید علمى و عملى مردم قرار گیرند. پس این مودتى كه اجر رسالت معرفى شده، لازمه استمرار رسالت است كه منافع این اجر عاید خود بشر می‌شود نه عاید رسول و عترت او.(7)

تجلیل از مقام فاطمه علیهاالسلام؛ تكریم ایمان، تقوا، علم، ادب، شجاعت، ایثار، جهاد، شهادت و در یك كلام، مكارم اخلاق است؛ مكارم اخلاقى كه پدر بزرگوار آن بانو براى اتمام آن مبعوث شد

از این رو، مودت حقیقى نسبت به پیامبر و اهل ‌بیت پاكش علیهم السلام آن است كه تبعیت كامل و بی ‌چون و چرا از ایشان حاصل شود. این عشق مقدس هرچه بیشتر اوج یابد، استقامت و ثبات قدم بیشترى در راه دیندارى به ارمغان می ‌آورد؛ به شرط آن كه این شور و عشق پاك، با شعور و بصیرت و معرفت همراه گردد.

 

الگوسازی از حق

از بزرگ‌ترین رسالت‌های مجالس ذكر اهل ‌بیت علیهم السلام ترسیم چهره ‌هایی ماندگار از معصومان و ارائه الگوهاى رفتارى صحیح از سیره ایشان و نیز رسواسازى تمام الگوهاى ناصحیح و در هم شكنى بت‌ های فكرى و فرهنگى است.

معرفى شایسته ‌ترین الگوهاى عالَم و رسوا كردن تمام الگوهاى دروغین و فاسد، از مهم‌ترین رسالت‌های ما در مقابله با این غارت بی ‌امان فرهنگى است. باید در پرتو مجالس و محافل مذهبى، ابعاد وجودى آن الگوهاى الهى را بشناسیم و بكوشیم تا اعمالمان شبیه ایشان باشد؛ از لحاظ عبودیت و عبادت، از لحاظ عرفان و معرفت، از جهت اهتمام به تعلیم و تعلم و تربیت و... باید روز به روز در گفتار و كردار، به آن اسوه‌ های یگانه نزدیک‌تر شویم و كمال سعادت خویش را در تبعیت كامل و بی ‌چون و چرا از ایشان بیابیم؛ چرا كه تنها راه مطمئن قرب الهى، اسوه ‌پذیرىِ عاشقانه و اقتداى خالصانه به سیره علمى و عملى ایشان است: «مَنْ أَرادَ اللّهَ بَدَءَ بِكُمْ»(8)

هر چند وجود فیزیكى فاطمه زهرا علیهاالسلام در میان ما نیست و ما از فیض حضور آن بزرگوار محرومیم، اما ‌باید شخصیت یگانه و ویژگی ‌های رفتارى او را بشناسیم و بشناسانیم و روز به روز در سیره زندگانى خویش بدیشان شباهت بیشترى بیابیم تا نام ما نیز در زمره شیعیان راستین اهل ‌بیت علیهم السلام ثبت و ضبط گردد.

 

پی نوشت:

1) شعر از فۆاد كرمانى، اختران ادب: ص 79.

2) حج : 32.

3) الكافى: ص 41، روایت 8.

4) بحارالانوار: ج 2، ص 144، روایت 5 .

5) كفایة الأثر : ص 248 ، بحار الأنوار : ج 36 ص 390 ح 2 .

6) شورى : 23

7) تفسیر المیزان: ج 18، ص 42.

8) فرازهایى از زیارت جامعه كبیره.

ابوالفضل صالح صدر            

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

جامى از زلال كوثر، استاد محمدتقى مصباح یزدى.

فرهنگ نامه مرثیه سرایی و عزاداری سیدالشهداء علیه االسلام، محمّد محمّدی ری شهری.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غرق در نظاره‌ی نور خدا

نویسنده :علی عباس زاده
تاریخ:سه شنبه 19 فروردین 1393-07:49 ق.ظ

غرق در نظاره‌ی نور خدا

حضرت فاطمه

هر موجودى به اندازه ظرفیت وجودى خویش، پرتوى از نور جمال احدى را نمودار می‌سازد؛ از این روى به هر میزان كه ظرفیت وجودى موجود کامل‌تر باشد، تجلّیات بیشترى از انوار جمال را منعكس می‌نماید. در نتیجه، هر چه مرتبه وجودى قوی‌تر باشد، جمال آن بیشتر و مشاهده آن لذت‌بخش‌تر خواهد بود.

فاطمه زهرا علیهاالسلام، كوثر بی‌کرانه محمدى است كه از لحاظ مرتبه وجودى به اوج كمال و از لحاظ تجلى انوار جمال به اوج جلوه‌نُمایى رسیده است. خداوند متعال، نور پیامبر برگزیده خود محمد صلى الله علیه وآله را از نور عظمت و جلال بى‌مثال خویش آفرید و در پى آن، نور فاطمه علیهاالسلام را از نور پیامبر صلى الله علیه وآله برگرفت.(1)

محمد در ازل شد پرتوى انوار سبحان را                 پس از وى مرتضى شد معدن آن، عكس درخشان را

به جان فاطمه تاباند آن گه شعله‌اى زان را                                 بتول آیینه شد؛ آیینه‌اى اوصاف یزدان را

آن هنگام كه خداوند، نور زهرا علیهاالسلام را از نور پدرش، محمّد مصطفى صلى الله علیه وآله، برگرفت آسمان‌ها را چنان درخشش و نورانیتى فرا گرفت كه ملایكه را كه تا پیش از آن، چنان نور و ضیایى را ندیده بودند جملگى مات و مبهوت خود ساخت؛ تا جایى كه ملایكه آسمان‌ها از عظمت این آفریده خدایى، جملگى بر آستان ربوبى سر به سجده ساییدند و مات و حیران پرسیدند:

اى پرورش‌دهنده ما! و اى سید و سرور ما! حقیقت این نور بى‌نظیر چیست؟!

در پاسخِ سۆال خویش، شنیدار این وحى الهى شدند كه:

«هذا نُورٌ مِنْ نُورى وَ اَسْكَنْتُهُ فى سَمائى، خَلَقْتُهُ مِنْ عَظمَتى، اُخرِجُهُ مِنْ صُلبِ نَبّى مِنْ اَنْبِیائى اُفَضِّلُهُ عَلى جَمیعِ الاَنْبیاء، وَ اُخرِجُ مِنْ ذلِكَ النُّورِ اَئِمَّةً یَقُومُونَ باَمرى، یَهْدُونَ اِلى حَقّى وَ اَجْعَلُهُمْ خُلَفائى فى اَرْضى بَعْدَ اِنْقِضاءِ وَحیى»؛(2)

این آفریده، پرتوى است از نور من كه در آسمانم جایش داده‌ام؛ او را از عظمت بى‌انتهاى خویش آفریده‌ام؛ او را از صُلب پیامبرى از پیامبرانم خارج خواهم گردانید كه با فضیلت‌ترین پیامبران است؛ از این نور، امامانى را برمی‌انگیزم كه امرِ مرا اقامه می‌كنند و به حقیقت من رهنمون می‌شوند؛ ایشان را جانشینان خویش در روى زمین، بعد از خاتمه وَحیَم، قرار خواهم داد.

تبسم فاطمه زهرا علیهاالسلام به روى على مرتضى علیه السلام در فردوس اعلى، نورافشان جنان و لذت‌بخش جنتیان می‌ گردد؛ چنان نورى بى ‌مثال كه انوار جنان با وجود آن، توان فروغ و پرتوافشانى نمی ‌یابند و لذتى وصف ‌ناشدنى كه تمام نعمت‌ها، لذت‌ها و بهجت ‌هاى بهشتى در پیشگاه آن، مجال دلربایى و عشوه ‌گرى نمی ‌یابند و این خود شاهد دیگرى است بر كمال ظرفیت وجودى فاطمه علیهاالسلام

نوری، سرآغاز عالَم

حضرت فاطمه علیهاالسلام، همان شاهكار آفرینش خدایى است كه ملائكه را به خضوع و سجده در مقابل عظمت خویش واداشت.

سدیر صیرفى از امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش علیهم السلام نقل مى كند كه رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود:

«خلق نور فاطمة قبل ان یخلق الارض و السماء» ؛

نور فاطمه علیهاالسلام پیش از خلقت زمین و آسمان آفریده شد.

بعضى از حاضرین عرض كردند: اى پیامبر خدا، پس او از بشر نیست؟ حضرت فرمود:

«فاطمة حوراء انسیه»؛

فاطمه، حوریه ى بشرى است.

عرض كردند: اى پیامبر خدا، چگونه وى حوریه ى بشرگونه است؟ حضرت فرمود:

«خلقها الله- عزّ و جلّ- من نور قبل ان یخلق آدم، اذ كانت الارواح...» ؛

خداوند - عزوجل- پیش از آنكه آدم را بیافریند، او را از نور خود آفرید، آن هنگام كه ارواح بودند...

عرض شد: اى پیامبر خدا، در آن هنگام فاطمه كجا بود؟ فرمود:

«كانت فى حقه تحت ساق العرش»

حضرت فاطمه

او در حقه اى در زیر ساق عرش بود. (یعنى در ظرفى در زیر ساقه عرش بود. در ذیل حدیث هفتم بیانى در معناى آن خواهد آمد)

عرض كردند: اى پیامبر الهى، غذایش چه بود؟ فرمود:

«التسبیح و التقدیس و التهلیل و التحمید...» (3)

تسبیح و تقدیس و لا اله الا الله و حمد و ثناى الهى...

بارى، نور فاطمه همان نور بى‌همتاى الهى است كه ملایكه هفت آسمان را حیران و شیفته خود ساخت. چراکه نور فاطمه از نور عظمت و جلالت الهى سرچشمه گرفته بود.

 

نوری، خاتمه عالَم

همان نورى كه در ابتداى خلقت، حیرتفزاى ملائكه گشت و ایشان را واله و حیران خود گرداند، در خاتمه قیامت، شگفت ‌افزاى بهشتیان می‌گردد و ایشان را شیفته جمال خویش می‌سازد:

بهشتیان در جنت‌هاى جاویدان غرقِ لذت بَرى از انواع نعمت‌هاى بهشتى می‌ باشند كه به ناگاه نورى فروزنده همچون نور خورشید، همه بهشت‌ها را نورافشان می ‌كند. تلألۆ این نور، تمام توجه بهشتیان را از لذت‌ها و نعمت‌هاى بهشتى بازگردانده، به خود معطوف می ‌دارد. در این هنگام ، در حالى كه غرق تماشاى این نور گشته‌اند، با تعجب و حیرت از یكدیگر می ‌پرسند: این نور چیست و از آن كیست؟! شاید كه پروردگار پرعزّتِ ما جلوه‌گر شده و بر ما نظر افكنده است.(4)

آن هنگام كه خداوند، نور زهرا علیهاالسلام را از نور پدرش، محمّد مصطفى صلى الله علیه وآله، برگرفت آسمان‌ها را چنان درخشش و نورانیتى فرا گرفت كه ملائكه را كه تا پیش از آن، چنان نور و ضیایى را ندیده بودند جملگى مات و مبهوت خود ساخت

برخى دیگر در پى نظاره این نور بى‌ مثال به مناجات با خداوند دل می‌ سپارند و می ‌پرسند: پروردگارا! همانا در كتاب خود در وصف بهشت فرموده ‌اى: «لایَرَوْن فیها شمساً »؛ بهشتیان، در جنّت خورشیدى نمی‌بینند؛ پس این خورشید فروزان كه نور همه جنان در پیشگاه آن بى‌فروغ است، چیست؟!(5)

عده‌اى دیگر از جنتیان، حقیقت این نور را از رضوان، كلیددار و نگاهبان بهشت، جویا می‌شوند:

اى رضوان! پروردگار پرعزت و جلالت ما فرموده است: «لا یَرَوْن فیها شمساً و لازمهریراً »؛ در بهشت، نه آفتابى بینند و نه سرمایى ؛ پس این نور بى مانند چیست؟!

و در نهایت، پاسخِ خود را می‌یابند؛ مناجاتیان از طریق جبراییل و دیگران از زبان كلیددار جنان، رضوان: این نور، نور خورشید نیست ولیكن على علیه السلام با فاطمه علیهاالسلام فرمایشی کرد و در پى آن، تبّسمی‌ بر لبان فاطمه علیهاالسلام نقش بست. این نور، از لبخند فاطمه علیهاالسلام تابش و اشراق گرفته است. (6)

باری، نور تبسم فاطمه زهرا علیهاالسلام به روى على مرتضى علیه السلام در فردوس اعلى، نورافشان جنان و لذت‌بخش جنتیان می‌ گردد؛ چنان نورى بى ‌مثال كه انوار جنان با وجود آن، توان فروغ و پرتوافشانى نمی ‌یابند و لذتى وصف ‌ناشدنى كه تمام نعمت‌ها، لذت‌ها و بهجت ‌هاى بهشتى در پیشگاه آن، مجال دلربایى و عشوه ‌گرى نمی ‌یابند و این خود شاهد دیگرى است بر كمال ظرفیت وجودى فاطمه علیهاالسلام.

فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه                      تا كه دل ار نظاره در مبدأ و منتها كند (7)

 

پی نوشت:

1) الامام موسى بن جعفر علیهماالسلام: اِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى خَلَقَ نُورَ مُحَمَّد مِنْ اخْتِراعَهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ وَ جَلالِهِ... ثمَّ اقْتَبَسَ مِنْ نُورِ مُحَمَّد فاطِمَةَ اَبْنِیةِ... بحار الانوار: ج 35، صفحه 38، ح24.

2) الامام الصادق علیه السلام فى جوابِ «لِمَ سُمّیت فاطمة الزّهراء، زهراء؟» قال: لِاَنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ خلق‌ها مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ فَلمّا اَضاءَتِ السَّماواتُ وَ الأَرضُ به نورها وَ غَشِیَتْ اَبْصارُ الْمَلائِكَةِ وَ خَرَّتِ الْمَلائِكَةُ لِلّهِ ساجِدینَ وَ قالُوا: اِلهَنا وَ سَیِّدَنا! ما هذَا الْنُّورُ؟! فَاَوْحَى اللّهُ اِلَیْهِمْ: هذا نُورٌ مِنْ نُورى وَ اَسْكَنْتُهُ فى سَمائى، خَلَقْتُهُ مِن عَظِمَتى .... بحارالانوار: ج 43، ص 12، ح 5.

3) بحار الانوار، ج 43، ص 4، ح3.

4) رسولُ اللّه صلى الله علیه وآله: بینما اهلُ الجنّهِ فى الجنّةِ یَتَنعَّمُون و اهلُ النّارِ فى النّارِ یُعَذّبُون اِذاً لاهل الجَنّةِ نورٌ ساطِع، فَیَقولُ بَعْضُهُم لِبَعْض: ما هذا النّور؟! لَعَلَّ رَبُّ العزّة اطلَعَ فَنَظَر اِلَیْنا!! فَیقولُ لَهُمْ رضوان: لا ولكن علىُّ علیه السلام مازح فاطمة فتَبَسَّمَتْ فَأضاءَ ذلك النّور من ثنایاها. بحارالانوار: ج 43، ص 75، ح62.

5) الامام صادق علیه السلام عن ابیه علیه السلام:... اَنَّهُ قال ابن عبّاس: بینما اهل الجنّة فى الجنّة بَعْدَ ما سَكَنُوا رَأوْا نوراً اَضاءَ الجنان فَیَقُولُ اَهْلُ الْجَنَّةِ: یا رَبِّ اِنَّكَ قَدْ قُلْتَ فى كِتابِكَ المُنزَلِ عَلى نَبِیّكَ المُرْسَل: «لا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْساً» فَیُنادى مُناد: لَیْسَ هذا نُورُ الشَّمْسِ وَ لا نُورُ الْقَمَرِ وَ اِنَّ علیّاً وَ فاطِمَةَ تَعَجَّبا مِنْ شَىء فَضحَكا فَاَشْرَقَتِ الْجِنانُ مِنْ نُورِهِما. بحارالانوار: ج 43، ص 45، ح44.

6) ...قال ابن عبّاس: فبینا اهل الجنّة فىالْجَنّة اذ رَأوْا ضُوءاً كَفُوء الشَّمس و قَدْ اَشْرَقَتِ الجنان بها فیقولُ اهلُ الجَنّة: یا رضوان! قال ربّنا عزّوجلّ: «لایَرَوْنَ فیها شَمْساً و لا زمهریراً» فیقولُ لَهُمْ رضوان: لَیْسَت هذه بِشَمْس و لا قَمر ولكن هذه فاطمه و على ضَحِكا ضِحكاً اَشْرَقَتِ الجَنانُ من نورِ ضِحْكَهَما.... المناقب: ج 3، ص 329. بناءُ المقالة الفاطمیّه: ص 239. تأویل الآیات: ص 727.

7) محمدحسن غروى اصفهانى، دیوان: ص 39.

ابوالفضل صالح صدر            

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

جامى از زلال كوثر، استاد محمدتقى مصباح یزدى.

جلوه نور، پرتوى از فضائل معنوى فاطمه زهرا علیهاالسلام، على سعادت پور.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic